آخرالزمان (قسمت اول)

۱۳۹۷-۹-۳ ۱۲:۳۷:۳۹ +۰۰:۰۰۱۶ مهر ۱۳۹۷|سخنرانی ها|بدون ديدگاه

آخر الزمان شناسی

طبق روایات اسلامی آخرالزمان که دوران دین محمد (ص) است و تا قیامت ادامه دارد قلمرو جبری اخلاص در دین و کمال نفس بشر است. و بقول معروف عصر رومی روم یا زنگی زنگ است. یعنی دورانی است که شرک و نفاق ناممکن می شود و انسان بین دین خالص و کفر مطلق و آشکار، مخیر است و این مرگ هر چه التقاط و شرک و بینابینی گری و نسبیت در ارزشهاست.

آخرالزمان عرصه ظهور تدریجی مطلقها و مجردات است، عصر تجربه و توحید است و به لحاظی همه معظلات و معماها و بن بست های انسان مدرن مختص عصر آخرالزمان است که نفوس بشری تا اعماق ذاتش آشکار و برون افکنی می شود و این برون افکنی و تجلی ذات کفر و ایمان در بشر است.

و اما جوانان در این عرصه چه می کنند و چه سرنوشتی دارند ؟ از آنجا که جوان و سن جوانی قلمرو اشد انرژی و خلاقیت و برون افکنی و عشق و آرمان است لذا به مثابه هسته مرکزی و محور ظهور پدیده های آخرالزمانی می باشد.جوان مظهر اشد جان است و جان آدمی هم به قول قرآن از جن است و لذا جنی ترین و جانفزاترین جنبشها را به ظهور می رساند خاصه در عصر آخرالزمان.

در عصر آخرالزمان ، جنون جان جوان به غایت جنبش و ظهور می رسد و در غایت این برون افکنی جان است که دو تجلی رخ می نماید : خدا و ابلیس !آنکه خدا را دیدار می کند به کمال وصال رسیده است و اما آنکه ابلیسیت نفس را می یابد از آنجا که هنوز جوان است امکان توبه و تغییر انتخاب دارد و می تواند با یک توبه نصوح ره هزار ساله را به لحظه ای طی کند و خدائی گردد.

چنین امکان خارق العاده ای از آن جوان آخرالزمان است پس جوان آخرالزمان به یک میزان امکان نابودی و رستگاری دارد.

جوانان آخرالزمان جوانان عرصه فروپاشی خانواده ها هستند و لذا تنهاترین جوانان تاریخ می باشند . و این تنهائی همان قلمرو تجزیه و تعزیه نفس است که در قرآن کریم درباب قیامت آمده است.

این تنهائی هر چند به غایت دردناک است ولی این درد می تواند امکان زایش دوباره را فراهم آورد و خلقت انسانی را باعث شود.

چرا که تنهائی به هر حال غایت و کمال انسان است و انسان در این قلمرو یا خدا را می یابد و یا با ابلیس نفس همنشین می گردد که دو نوع کمال است : کمال مومنانه و بهشتی و کمال کافرانه و دوزخی!

انسان تا به غایت دوزخ نرسد امکان خروج از آن را ندارد . حتی انبیا و اولیای خدا نیز از این ره گریزی ندارند . این ره یا به نور ایمان و معرفت و محبت الهی طی طریق می شود و یا به کفر و جهل و شقاوت.

جوانان آخرالزمان در قلمرو حاکمیت جهانی دجالان رشد می کنند . دجالانی که تحت عناوینی همچون تکنولوژی ، هنر ، آزادی ، عشق و … عقل و دل و دین را غارت می کنند . این دجالان همچون ضحاک ماربدوش از مغز سر جوانان تغذیه می کنند.

جوانان عصر آخرالزمان پیرترین جوانان تاریخند . یکی بدان دلیل که در پایان تاریخ بدنیا آمده اند و عمرشان به اندازه کل تاریخ است . و دوم اینکه از کودکی تنها می شوند و تنهائی از مختصات پیری است.

جوانان عصر آخرالزمان کمترین مهلت را برای انتخاب دارند و اندک مکشی آنان را با جریانات دجالی دوران می برد و هلاک می سازد.

جوانان آخرالزمان در برزخند زیرا در عصر انهدام سنت ها و حاکمیت ضد ارزش زیست می کنند و با همه پیری تاریخی خود، بی ریشه و سرگردان و پوچند.

جوانان آخرالزمان در قحطی عاطفه و محبت هستند زیرا والدینشان هرگز مجال و حال رابطه ای قلبی با فرزندان خود را ندارند . و لذا به دام عشق ها و جلوه های ویژه سینمائی و کامپیوتری می افتند و قربانی می شوند.

این قحطی می تواند آنان را مبدل به بزرگترین مولدان عشق نماید همانطور که اکثر انبیای الهی یتیم بوده و خود به مقام پدریت و مادریت بشر رسیدند . و جوانان این دوران بالقوه دارای چنین قدرت معنوی می باشند.

جوانان آخرالزمان مرفه ترین و کام یافته ترین جوانان تاریخند.

این وضع ویژه هم می تواند هلاکتگاه این نسل باشد و هرگز مجال جدیت و معنویت و تعمق را پدید نیاورد و هم می تواند بسرعت پایان ارزشهای مادی را آشکار سازد و آنان را براستی در وضع واقعی خودشان یعنی پایان تاریخ قرار دهد و از مادیت تاریخ فراسو برد و مقیم آخرت سازد .

آنچه را که جوانان قدیم در طی چهل سال می یافتند جوانان آخرالزمان تا بیست سالگی می یابند و زان پس امکان انتخابی برتر و معنوی تر دارند اگر پیشاپیش هلاک نشوند.

آدمی به امید رسیدن به آرزوهایش زنده است و تلاش می کند . جوانان آخرالزمان بسیار سریعتر به آرزوهای مادی خود می رسند و لذا خیلی زود به پوچی و انفعال می رسند و این همان خطر انحطاط آنهاست اگر در غایت مادیت جهان راهی بسوی معنا نیابند.

آخرالزمان در نفس بشر به معنای وضعیت صفر است و نوعی به انتها رسیدگی روانی و آرمانی، و لذا جوانان به عنوان کانون جنبش هر اجتماعی در این وضعیت صفر ، دچار جنون انفجارند و اگر مسلح به معنائی فوق مادی نباشند دچار خود – براندازی شده و جامعه ای را بسوی تخریب و نابودی می کشانند.

جوانان آخرالزمان بدبخت ترین خوشبختهای تاریخند.

دایره المعارف عرفانی – جلد دوم – صفحه ۴۱

استاد علی اکبر خانجانی

ثبت ديدگاه