آیا سینمای حقیقت ممکن است؟

آيا سينماي حقيقت ممکن است (خودشناسی ارتباطی) مقاله ۱۵ استاد علی اکبر خانجانی

آیا سینماي حقیقت ممکن است ؟ (خودشناسی ارتباطی) مقاله ۱۵

اگر حقیقت ھمان معنائی باشد که ھر کسی از واقعیت متصور است سینما نیز ھمچون ادبیات یا فلسفه و ھنرھای دیگر می تواند به یاری ھمه اینها تا حدودی بیانگر حقیقت مورد نظر کارگردانش باشد .

زیرا درجهان سینما ، حقیقت ھمان حقیقت کارگردان است .

ولی اگر مخاطبان سینما را ھم که علت پیدایش آن ھستند به حساب آوریم کل این ادعا و تعریف ، زیر سئوال است زیرا حقیقت تصویر شده در سینما تبدیل به ھزاران حقیقت منقرد و مستقل از سینما و کارگردان می شود و ھر کسی حقیقت خودش را برداشت می کند
که در بسیاری موارد در تناقض با حقیقت مدّنظر کارگردان است .

در اینجا حقیقت سینما و سینمای حقیقت ھم از سینما و ھم از کارگردانش مجزاست .

در اینجا سینما و کارگردان فقط توانسته است امکان تخیّل آفرینی یا حقیقت آفرینی را فراھم کند.

و این یک حقیقت خیالی یا مجازی است که از واقعیت بهره ای درجه چندم می برد و لذا این خیال یا حقیقت خیال ھم یک ارزش مستعار دست چندم است که البته در واقعیت زندگی مخاطبانش مؤثر است و گاه سرنوشت ساز .

اولاً اینکه واقعیت سینمائی یک واقعیت مونتاژشده و سانسور شده است که آنهم بواسطه بازیگری ھا و سناریو و مونتاژ ھای فنی چندین بار تبدیل و تحریف و مسخ می شود و لذا یک حقیقت مالیخولیائی پدید

می آورد که تمام ارزش و قدرت و اعتبارش در میزان ھمذات پنداری مخاطبان است و این عین مالیخولیاست و اعتبار مالیخولیای حقیقت سینمائی و این یک جادوگری آشکار است که در تاریخ بشر بی سابقه می باشد .

در واقع سینما ، واقعیت را تبدیل به جادو می کند و مخاطبانش را طلسم می نماید و این طلسم موجب می شود که نه تنها مخاطب دیگر نتواند واقعیت مورد نظر فیلم را در زندگی واقعی خود در یابد بلکه سائر واقعیتهای دیگر زندگی ھم تحت تأثیر این طلسم و مالیخولیاء مسخ می شوند .

جادوی سینما یک جادوی ھمه جانبه است که جمیع ھوش و حواس و عواطف و اندیشه و اراده مخاطب را مسخ می کند و لذا موجب پیدایش بشریتی کاملاً بیگانه از واقعیت می شود . این بشریت برای تبدیل زندگی واقعی خود به یک مالیخولیای سینمائی دست به یک تخریب و خود براندازی ھمه جانبه می زند و حتی روان خود را بواسطه الکل و مخدّرات و روانگردانھا مسخ می کند تا برای پذیرش یک مالیخولیای سینمائی آماده سازد .
و بدینگونه جھانی که حاصل می شود نه جھانی واقعی است و نه سینمائی ، بلکه یک برھوت و برزخ فزاینده تا سرحد نابودی است .

حقیقت سینمائی ، حقیقت ضد حقیقت است و ھر چه که در جھت متجلّی نمودن حقیقت از سینما تلاش کند اتفاقاً ضد حقیقت تر می شود مثل سینمای تارکوفسکی و برگمان که جز خودکشی پیام دیگری ندارد .
✓ برگرفته از کتاب دائرةالمعارف عرفانی _ جلد اول _ فصل سوم _ فلسفه ارتباطات
« اثر استاد علی اکبر خانجانی »

مقالاتی دیگر از خودشناسی ارتباطی: تلوزیون یا گوساله سامریمکتب هو

ثبت ديدگاه