آیت الله طالقانی- تجسم کلمه توحید

۱۳۹۹-۶-۴ ۱۵:۵۹:۰۸ +۰۰:۰۰۴ شهریور ۱۳۹۹|فلسفه شخصیتها, مقالات صوتی و تصویری|بدون ديدگاه
آیت الله طالقانی تجسم کلمه توحید (فلسفه شخصیتها) مقاله ۱۱-استاد علی اکبر خانجانی

آیت الله طالقانی «تجسّم کلمۀ توحید» (فلسفه شخصیتها) مقاله ۱۱

در میان احیاگران دینی در جهان اسلام در عصر جدید آیت الله طالقانی منحصر به فرد است . ویژگی احیا گری او مربوط به قلمرو ایدئولوژی و معرفت قرآنی است . احیاگران قبلی از سید جمال اسد آبادی و میرزا کوچک خان و مدرس تا آیت الله خمینی جملگی پرچمداران عرصۀ احیای حیثیت اسلامی بودند و جملگی حافظان سنّت .

به موازات این احیاگری سنتی خط دیگری وجود داشته است که احیاگران ایدئولوژی را بر عرصۀ ظهور رسانیده که سعی در زنده و نوساختن معارف قرآنی داشته و همۀ بدبختیهای مسلمین را از جهل می دانستند . از این میان بایستی میرزا آقاخان کرمانی را از بدعت گزاران این وادی در تاریخ جدید دانست . و اما سید محمود طالقانی این احیاگری را در دو عرصۀ عدالت و معرفت بنیان گزاری نمود و آن احیای حیثیت را به علم و معرفت آورد و لذا وجود و آثار مبارزاتی و معرفتی او زیر بنای کل جریان احیاگری در نسل جدید گردید که هر دو جنبه را در حوزه و دانشگاه و حتی عامه مردم رهبری نمود و تقریباً هیچ حرکت فکری و عدالت جویانه در دوران ما نبود که از ایشان تأثیر نپذیرفته باشد . ایشان را بایستی روشنفکرترین روحانی تاریخ معاصر ایران و اسلام دانست که تمام عمرش را غرق در قرآن بود آنهم نه در کنج عافیت حوزه و خانه که در زیر شکنجۀ مخوف ترین زندان سیاسی جهان .

جهاد او برای احیای عدالت زمینۀ قدرت خلاقۀ فکر او در مکاشفات قرآنی بود . هیچ کس در انزوا و زندگی شخصی خود به هیچ حقی نرسیده الا اینکه تبدیل به غولی متکبر شده است .

و اما عدالت چه ربطی به معرفت دارد ؟ عدالت به قول علی (ع) یعنی هر چیزی را سر جای خودش نهادن . و اما معرفت یعنی حق هر چیزی را فهم نمودن . پس واضح است که بدون معرفت نمی توان به عدالت رسید و معرفت یعنی عدالت معانی . همۀ عارفان و علمای حقیقی احیاگران عدالت بودند .

اتهام مرحوم طالقانی به کمونیزیم از جمله افتخارات یک روحانی است و دال بر عشقش به عدالت . طالقانی را باید از سلالۀ امامان و پیرو مکتب مزدک و سقراط و حسن صباح دانست که از بطن حکمت به عدل حکومت رسیدند . او جهان بین ترین و به معنای حقیقی کلمه دموکرات ترین روحانی مسلمان قرن بیستم جهان است . هیچ فرد و گروهی نتوانست بر او خرده گیرد و هیچکس نتوانست او را دوست نداشته باشد . او برخاسته از درد و داغ مردم بود و کل مردم ما در دل او جای داشتند . او جمال عشق به خلق بود . لقب ابوذر زمانه از جانب رهبر انقلاب به ایشان عین واقعیت بود .

وجود او در انقلاب ما تجسم وحدت کلمه بود که با رفتنش این وحدت از میان رفت و به ناگاه ملتی متحد فرو پاشید و به جان خودش افتاد . همه می دانند که اگر طالقانی نبود همان سال اول انقلاب جنگ داخلی در کردستان آغاز می شد . همه می دانند که اگر طالقانی می بود هرگز جنگ گروهکها آغاز نمی شد و هرگز جنگ ایران و عراق  انقدر ادامه نمی یافت . او حقاً یک امت واحد بود .

هیچکس در دوران ستم شاهی چون او اینهمه شکنجه نشد و یا این حال هرگز از این مسئله سخنی به میان نیاورد و با اینحال بی ادعاترین انقلابی کل انقلاب ما بود . تقوای او نیز منحصر به فرد خود او بود .

او تجسم وحدت انقلاب بود و با رفتنش این روح هم رفت و حمام خون به راه افتاد . قدرش دانسته نشد و پس از انقلاب به او جفای بیشتری شد . جفای دوست کشنده تر است و او را کشت .

او سیمای معصومیت و مهجوریت اسلام و قرآن نیز بود . او تنها کسی بود که به راستی قرآن را از طاقچه به صحنه زندگی ما آورد و با رفتنش قرآن هم از این صحنه رفت .

سال اول انقلاب بود که برای توصیه ای به منزل ایشان رفتم که در بدو ورود به محله شان مواجه با خیل عظیمی از زنان مفلوک و بد نام تهرانی شدم که به خانه ایشان پناه آورده بودند . بدون وجود هیچ محافظ و دربانی وارد شدم و عرض منظور نمودم که گفت :پسرم مگر نمی بینی ………! که  من گریه ام گرفت زیرا به چشم خود دیدم که کلمۀ وحدت خانه نشین شده است .

دکتر شریعتی با از دنیا رفتن، انقلاب را به دنیا آورد ولی مرحوم طالقانی با رفتنش گویی روح وحدت انقلاب را با خود برد .

از کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد سوم -فلسفه شخصیتها- اثر استاد علی اکبر خانجانی

کتابهای مرتبط : انسان کامل جلد اولانسان کامل جلد دوم

ثبت ديدگاه