حق طلاق (طلاق بهتر است یا زنا) مقاله (خودشناسی جنسی) ۲۸

حق طلاق . مقاله ۲۸ ( خودشناسی جنسی)

حق طلاق(طلاق بهتر است یا زنا) (خودشناسی جنسی) مقاله شماره ۲۸

زن و مردی با یکدیگر عهد می بندند که تا پایان عمر به یکدیگر وفادار باشند که صورت دنیوی این وفا این است که تنها یک زن در کل دنیا برای مرد وجود داشته باشد ھمانطور که یک مرد برای زن .

و این دوتمامی نیازھای عاطفی و دنیوی خود را بواسطه یکدیگر ارضاء نمایند و ھر گاه که چنین ارضایی صورت نگیرد زن و مرد ھر کدام برای ارضای نیازھای خود به سمت زن و مرد دیگری کشیده می شوند .

حال برای چنین زن و مردی دو انتخاب وجود دارد : انتخاب صادقانه این است که زن و مرد این واقعیت را بپذیرند که دیگر میل و یا توان ارضای طرف مقابل خود را ندارند یعنی میلی به این زناشویی ندارند وطرف مقابل خود را بعنوان ھمسر یعنی ھم سرنوشت خود نمی خواھند و حال ھر کس بسته به شرایط خود دلایلی برای رد کردن این زناشویی و ھم سرنوشتی و وفاداری حاصل از آن دارد پس نتیجه این است که صادقانه طلاق انجام شود .

انتخاب دیگر انتخابی ریاکارانه و یا منافقانه است به این معنا که زن و مرد با اینکه می دانند دیگر یکدیگر را بعنوان ھمسر قبول ندارند اما به دلیل داشتن منافع بسیاری که ھر دو از این زناشویی می برند این نمایش را ادامه می دھند و با مشاھده ای که در جامعه خود در قیاس با جوامع اروپایی و امریکایی داریم به نظر می رسد مردم ما بیشتر انتخاب دوم را انجام می دھند و با تمام عذابی که از این زناشویی نمایشی می برند باز ھم منافعشان در ادامه این نمایش می باشد تا اعلان طلاق .

اما سوال این است که این منافع چیست ؟ به سبب اینکه ما در جامعه ای زندگی می کنیم که در گذر بین دوران سنّت و مدرنیته است ھنوز ارزش ھای دینی بر جامعه ما حاکم است و به ھمین دلیل فساد و ھرزگی و زنا بطور علنی انجام نمی گیرد و ھر کسی برای انجام اینگونه مفاسد نیاز به پوششی شرعی و عرفی دارد و زناشویی یکی از بهترین این پوشش ھاست .

به ھمین دلیل زنان و مردان متأھل در قیاس با زنان و مردان مجرد بسیار راحت تر میتوانند ھر فسادی را مرتکب شوند . بطور مثال زنی که متأھل است می تواند ھر گونه رابطه ای را با ھرشدتی که می خواھد با مردی داشته باشد بدون اینکه از عواقب آن ھراسی داشته باشد زیرا عواقب آن به گردن شوھر قانونی او خواھد بود اما دختر مجرد شهامت برقراری رابطه ای شدید را با مردی نخواھد داشت و برای مردان نیز رابطه با یک زن متأھل راحت تر است تا یک دختر مجرد .


⁦زن و مردی که در زناشویی با یکدیگر به بن بست رسیده اند به معامله ای بسیار رذیلانه دست می زنند معامله ای که مفاد آن بطور ناگفته ای از سوی طرفین اجرا می شود بدینگونه که ھر دو یکدیگر را در برقراری روابط با دیگران آزاد می گذارند و ھر کس چشم بر اعمال دیگری می بندد با این شرط که ھر دو در مقابل دیگران نمایش یک زناشویی موفق را بازی کنند .

زیرا ھر دو می دانند که انجام طلاق برای آنان جز ناراحتی دنیوی و محروم شدن از این پوشش عرفی خاصیت دیگری ندارد بهرحال ھر فردی نیاز به خانه و خانواده ای دارد که داشتن این خانه و خانواده آرامشی را سبب می شود حجابی که طرفین نمی خواھند از آن محروم شوند و حال که ھر کدام به یکدیگر آزادی متقابل را برای رفع نیازھای دنیوی خود در بیرون داده اند دیگر انجام طلاق کاری احمقانه به نظر میرسد .


و ظاھراً مردان برای دادن آزادی به زنان خود برای داشتن رابطه ای آزاد بر طبق ھمان داشتن غیرت وحس ناموس پرستی بیشتر دچار رنج و عذاب می شوند و به ھمین دلیل زنان برای گرفتن این آزادی ازمردان باید بسته به شرایط خود ھزینه ای را به شوھر خود بپردازند تا آزادی خود را از وی خریداری کنند که اگر زن شاغل باشد عموماً مرد با دریافت کردن حقوق او و استفاده آن در مخارج خانه رضایت به این آزادی می دھد و اگر زن شاغل نباشد به شکل دیگری باید مرد را به این امر راضی سازد و از سویی مرد این را می داند که تنھا در صورتی می تواند به راحتی روابط آزاد با زنان دیگر را در بیرون داشته باشد که زن خود را نیز آزاد گذاشته باشد .

اگر بخواھیم بفهمیم که چه علتی باعث شد که مردان در سیر تاریخ به کار کردن زن در بیرون و داشتن رابطه وی با مردان دیگر رضایت دھند علت این بود که مردی که خود به فساد اخلاقی رو میکرد در خانه‌از مشاھده زن پاک و عفیف خود دچار عذاب وجدان می شد پس مرد برای از میان بردن این عذاب وجدان ، شرایط کار و مجوز بیرون رفتن زن از خانه را صادر کرد تا زن را نیز مانند خود به این مفاسد مبتلاسازد و بدینگونه به عذاب وجدان خود فائق آید و حال ھر دو مانند ھم بودند و این ھمان معامله رذیلانه ای است که در ھر زناشویی نمایشی انجام می شود .


ظاھراً دو دلیل است که زن و مرد را از طلاق گریزان می کند اول فرزندان و دوم آبرو . ما در باب فرزندان طلاق در مقاله ای تحت ھمین عنوان در این نشریه سخن گفته ایم اما بار دیگر در باب سرنوشت چنین فرزندانی این سوال را مطرح می کنیم که آیا رشد فرزندان در خانه و فضایی که آکنده از کینه و انزجار بین پدر و مادر است کینه ای که در بیشتر مواقع خود فرزندان را بعنوان نتایج این رابطه زناشویی ھدف قرار می دھد و از آنان بعنوان ابزاری برای انتقام و کینه ورزی استفاده می شود بهتر است یا رشد فرزندان در کنار یکی از والدین اما در محیطی که دیگر کینه و انتقام جایی برای خود نمایی ندارد ؟ تصور می کنم پاسخ بسیار واضح است .

اگر پدر و مادر اولین الگوی تربیت برای فرزندان خود می باشند پس چگونه زن و مردی که بر تمامی تعهدات خود در قبال یکدیگر که اساسی ترین آن صداقت و وفاداری و تعهد به ازدواج است عمل نمی کنند و ھر یک در بیرون از خانه بدنبال ھوسبازی ھای خود ھستند میتوانند پدر و مادری صالح برای فرزندان خود باشند . پدریّت و مادریّت معلول ھمسریّت است و زن و‌ مردی که ھمسر یکدیگر نیستند پس پدر و مادر فرزندان خود نیز نمی باشند و فرزندان در این فضا نه محبتی از مادر دریافت می کنند نه عقل و اراده ای از پدر .

زناشویی که تماماً بر دروغ و نمایش استوارباشد پدریّت و مادریّتی دروغین و نمایشی را نیز حاصل می کند و فرزندان حاصل از این نمایش نیز ھمان کودکان افسرده و عصبی و فراری از خانه ھستند که امروزه ما در جامعه خود بسیار با آن مواجه ایم .

زن و مردی که برای گریز از طلاق ، فرزندان را بھانه می کنند تا بدینگونه به دیگران نشان دھند که تا چه حد به فرزند خود عشق می ورزند و تا چه حد ایثارگرند ، خود می دانند که در حال گفتن چه دروغ بزرگی ھستند .

و اما دلیل دوم آبروست و اینکه طلاق آبروی فرد را می برد اما سوال این است که چگونه دعواھا و قهرھا و بدگویی ھای مکرری که زن از شوھر و مرد از زن خود می کند و رسوائی ھایی که از این تشنجات به بیرون از خانه درز می کند آبرو نمی برد اما اعلان صادقانه عدم توانایی ادامه یک زندگی زناشویی آبرو را می برد ؟ بهرحال ھر زن و مردی که دیگر ھیچ میلی به زناشویی ندارند ھر چقدر ھم که در نمایش یک زناشویی موفق باشند باز ھم علیرغم میلشان رفتارھا و کردارھایی خواھند داشت که ماھیّت واقعی رابطه شان را با یکدیگر رسوا می کند رسوایی که تماماً بر باد دھنده آبروست.

بنابراین ناچاریم بپذیریم که آبروبه این معنا دلیلی برای گریز از طلاق نیست .

آبرو اگر ھم مهم باشد تنھا به این سبب است که زن و مرد تنها تحت نام این زناشویی دروغین است که می توانند آبروی ھوسبازی ھا و روابط نامشروع خود را با دیگران حفظ کنند : آبروی بی آبرویی خود را ، آبروی فساد ھا و زناھای خود را .

این است آن آبرویی که زن و شوھر را از طلاق فراری می دھد پس بیایید از وجدان خود سوال کنیم که طلاق بهتر است یا زنا ؟


✓ برگرفته از کتاب دائرةالمعارف عرفانی _ جلد اول _ فصل اول _ فلسفه آدم و حوا
« اثر استاد علی اکبر خانجانی »

ثبت ديدگاه