درباره همجنس بازی

۱۳۹۹-۵-۱۶ ۱۲:۲۵:۱۲ +۰۰:۰۰۱۶ مرداد ۱۳۹۹|آدم و حوا(زن و مرد), خانواده, مسائل جنسی|بدون ديدگاه
استاد علی اکبر خانجانی
استاد علی اکبر خانجانی
درباره همجنس بازی


دربارة همجنس بازي

این قرن و تمدن مدرن با چند ویژه گی منحصر بفرد تعریف می شود : قرن اتم ، قرن اعتیاد ، قرن ھمجنس بازی ، قرن انقلاب و قرن ارتباطات .
مسائلی مثل اعتیاد و ھمجنس بازی و انقلاب در ادوار گذشته نیز وجود داشته است منتهی به عنوان پدیده ھای استثنائی و امراض و بلائی بسیار نادر و اتّفاقی .
ولی امروزه بخشی از فرھنگ بشری است وحتّی وجه غالب بر فرھنگها شده است و سائر امور را تحت الشعاع دارد .
و اما ھمجنس بازی و بیزاری از جنس مخالف در حالت کاملش به چند گونه تعریف شده است : بیماری ، طبع ، انحراف اخلاقی ، تکامل . اطباء اکثراً آنرا یک مرض روانی می دانند و مسائلی از قبیل تربیت ، وراثت و محیط زیست را علت اصلی آن می خوانند .
اھل مذھب و سنت ھم قاعدتاً این معضله را انحراف از دین واخلاق می دانند و آنرا از گناھان بزرگ می شمارند و حتّی برایش مجازات قائل می باشند که گاه تا سرحد مجازات مرگ به پیش می رود .
بسیاری از جماعت تحصیل کرده و روشنفکر و لیبرال این وضع را نوعی طبیعت بشری میدانند و یا نوعی انتخاب و آزادی می شمارند و لذا برایش عیبی قائل نیستند و گاه آنرا تبلیغ ھم می کنند .
و اما اکثریت همجنس بازان ، خودشان این وضع را یک جهش تکاملی می دانند و به عنوان نوعی مذھب جدید و راه رشد انسانی و آزاد ِی اجتماعی قلمداد می کنند .
این طرز فکر اساسا در جوامع غربی حاکم است ولی در جوامع سنتی اکثر ھمجنس بازان به لحاظ اخلاقی و اجتماعی و روانی زجر می کشند و از تضاد ھولناک درونی در عذابند و با آن شبانه روز جدال می کنند .
برخی ھم باطناً با این وضع خود جدالی ندارند و اساساً درروابط اجتماعی دچار رنج می باشند .
می گویند ھمجنس بازی در آنهائی که ایجاد تضاد درونی و رنج میکند نوعی بیماری محسوب میشود. ولی در آنهائی که این وضع جا افتاده و شخصیت آنها شده است نوعی طبع و خصلت و صفت است مثل چاقی، حسادت، خجالت و غیره.
و در آنهائی که بصورت ھوس رانی بروز می کند و در حین آنکه میل به جنس مخالف ھم دارند، بیشتر نوعی انحرافِ اخلاقی بشمار می آید.
ولی ھمه جائی ترین مشکل ھمجنس بازان حتی در جوامع آزاد غربی ھمچنان روابط اجتماعی است.
با اینکه در جوامع غربی دارای امکانات قانونی و تشکیلات و فرھنگ جا افتاده ای ھستند ولی کمترین مشکلی از روابط اجتماعی آنها برطرف نشده و بلکه بسوی نوعی جنون خطرناک توأم با تبهکاری واعتیاد فزاینده می رود و اکثر مردمان عادی آنها را موجوداتی غیر عادی و بیمار و خطرناک و غیر قابل اعتماد می دانند و عموماً منفورند و نکتۀ دیگر اینکه اعتیاد به مواد مخدّر و الکل و نیز گرایش به خود کشی و تبهکاری در این گروه بسیار بیشتر از سائر اقشار جامعه میباشد.
اینها واقعیت ھائی کلی و عام دربارۀ این جماعتی است که در این قرن بشدت رشد یافته اند و مستمراً بر تعدادشان در سراسر جهان افزوده می شود و به موازات اعتیاد به پیش می رود .
وبه لحاظ تاریخی طبق روایات مذھبی می دانیم که در گذشته ھای بسیار دور نیز تمدنی بنام ” لوط ” به طور کامل ھمجنس بازشده بودند که به ناگاه با عذابی آسمانی به ھلاکت رسیدند و فقط پیامبر آن قوم جان سالم بدر برد .
ھمجنس بازی به لحاظ یک عمل جنسی و ارضای شهوانی نیز بدون شک رابطه ای زجرآور و مستهلک کننده و بیماری زاست ھم به لحاظ جسمانی و ھم عصبی و روانی .
و این یک واقعیت مسلّم و غیرقابل تردید است .
و این تنها جنبه ای است که تمدن غرب را به ھراس انداخته است وھمچنین خود ھمجنس بازان را .
بنابراین ھم جنس بازی ھرگز نمی تواند جزء طبیعت بشری گردد و تبدیل به عمل عادی گردد ھمانطور که امراض نمی توانند چنین باشند و یا اعتیاد به مواد مخدّر .
زیرا از ویژه گی طبیعت ھر چیز عادی بودن و سالم و عذاب آور نبودن است .
و واقعیت ھم نشان می دھد که علیرغم تبلیغات دروغین ، ھمجنس بازی نه به لحاظ درونی و روانی و جسمانی و نه به لحاظ فرھنگی و اجتماعی ھرگز نمی تواند عادی شود و جنبه ای از طبیعت بشری گردد حتی اگرکل جامعه و حکومت وقانون به خدمت و تصدیق آن در آید .

ھمجنس بازان حرفه ای به لحاظ شخصیتی انسانهائی سربه زیر ، مهربان ، ایثارگر و رقیق القلب و در عین حال بسیار موذی ، شقی و سست عنصرند و عموماً تا سر حد جنایت امکان عمل دارند .
و این تضاد عظیم در ھستۀ شخصیت درونی آنها ھمان کانون بروز ھمجنس بازی است که نهایتاً آنها را تا سرحد جنون می کشاند .
میل شدید به مواد مخدّر و الکل در این جماعت تلاشی برای گریز از این تضاد و میل به خود ــ فراموشی است .


در واقع می توان این افراد را ” جنایتکارانِ مهربان ” نامید و یا ” ستمگرانِ رئوف ” و یا ” ایثارگران بخیل ” و ” شرمسارانِ وقیح ” و ” ابلهانِ موذی ” ! به ھرحال اھل معرفت نمی توانند بھ آسانی از فھم این معضلۀ بغایت حیرت آور و پیچیده و متناقض بشری بگذرند و با شعاری دل خوش دارند .
اینک آیا چنین ماھیتِ بغایت متناقضی از شخصیت است که آنها را بسوی بیزاری از جنس مخالف وھم جنس بازی می کشاند و یا اینکه ھمجنس بازی است که آنها را چنین ھویتی می بخشد به لحاظ عقلانی توأم ویکسان و به موازاتِ یکدیگر و علت و معلول است و پابه پای یکدیگر رشد می کنند . ایثارگری و مهربانی و رقّت قلبی از ویژه گی زن است و خودخواھی و جسارت و سنگدلی ھم معمولاً از صفت مردان است .
و این ھر دو جنبه به اشد خودش در ھمجنس باز جمع شده و آشکار می گردد .
ھمجنس باز مردی است که می خواھد زن باشد و یا زنی است که می خواھد مرد باشد . ھمجنس باز از خودش بیزار است وبه ھمان شدت شیفتۀ خودش است .
ھمجنس باز به لحاظ ارزشی موجودی است که به سمتِ صفر می رود و به لحاظ اخلاق عملی یک نیهیلیست واقعی در صفات خویش است .
می دانیم که کل جماعت ھنرمندان کمابیش در سمت کلیِ خود بسوی ھم جنس بازی می روند ھمانطور که بسوی مواد مخدر و الکل .
در قرن حاضر ھنرمندان و ادیبانِ طراز اولی در غرب ھم جنس باز بودند که اسکاروایلد و آندره ژید از نمونه ھای آن می باشند .
از این مقدمه که بگذریم می رسیم به این مسئله که اصلاً میل جنسی چیست که به دو صورتِ میل به جنس مخالف و موافق بروزمی کند .
می دانیم که غریزۀ جنسی قدرتمندترین و مهارناشدنی ترینِ غرایز است و درنزد کل بشریت لذیذترین عیش ھا نیز می باشد و در محور ھمه امیال بشری قرار دارد و نقش آن در زندگی درونی و برونی بشر درجه اول است .
نه تنها در بیداری بلکه در عالم خواب نیز .
و تا این مسئله درک نشود ھم جنس بازی ھم بطور ریشه ای فهم نشده است .
و نیز استمرار بقای بشری و کل تاریخ بشر محصول میل جنسی بشر به جنس مخالف است و لذا شیوع ھم جنس بازی خود بخود پدیده ای ضد بقا و ضد تاریخ است و مرگ و نابودی کل بشریت بر روی زمین را در پی دارد .
به تجربه و دانش معلوم شده است که مواد مخدر و الکل و داروھای مسکن و خواب آور رابطه ای مستقیم با ھم جنس بازی دارند .
این امر به دو لحاظ معلوم گردیده است : یکی آنکه فرزندانی که از پدر و مادر مبتلا به این مواد متولد می شوند بمیزان قابل توجهی امکان گرایش به انحراف جنسی دارند و دوم اینکه خود افرادی که این مواد را مصرف می کنند دچار تشدت و انحرافات جنسی می شوند .
واقعیت دیگر اینست که اکثر بشر از ھمان دوران نوجوانی کم و بیش دارای میل به ھم جنس بازی می باشد و بسیاری ھم لااقل یکبار به آن مرتکب شده اند ولی برخی از ھمان نخستین تجربه نسبت به این عمل بیزار شده و به تدریج بر این میل فائق آمده وآنراازاحساس و روان خود پاک کرده اند و برخی ھم کمابیش به صورت رگه ای این میل را تا به آخر با خود به ھمراه دارند و برخی ھم بشدت به آن گرایش یافته تا آنجا که میل به جنس
مخالف را از دست داده و ھم جنس باز کامل شده اند .
پس میبینیم که در این امر ھم طبیعت بشری و ھم انحرافات اخلاقی و تربیتی و ھم مسئله اعتیاد به نسبت ھائی دخیل میباشد.
و مسلم اینست که تربیت سالم و اخلاق پویای دینی و معرفت و عقل بشری از عواملی ھستند که به عنوان تنها راه پیشگیری یا علاج این معضله کارساز میباشند و ھنوز ھیچ راه حل دیگری پدید نیامده است و کل دانش طب و
روانشناسی و روان درمانی نتوانسته کمترین گشایشی در این مشکل پدید آورد و بلکه خودش بر شدت این مسئله افزوده است .
میل به ھمجنس بازی از نخستین امیال کودکانه تا مراحل حرفه ای آن ھمواره به لحاظ روانی دغدغه و رنج و تضاد درونی را به ھمراه دارد و آرامش را مختل می کند و ھمین نکته دال بر غیر انسانی بودن و ناسالم بودن این میل است و انسان عاقل در صدد رفع آن برمی آید و چون این امری درونی است لذا جز تأملات درونی و تزکیۀ نفس و اصلاح اعمال و اخلاق و پندار خویش راه دیگری ندارد واز بیرون قابل معالجه نیست و تا خود فرد ارادۀ کافی برای حل این معضله به کار نگیرد ھیچ راه حلی وجود نخواھد داشت .
جنس مخالف چیست ؟ جنس مخالف موجودی مخالف است به لحاظ احساسات و امیال و اعمال .
پس میل به جنس مخالف، میل به ضدیت با خویشتن است .
میلی که شدیدترین لذات را ھم بهمراه دارد .
ھمخوابگی با جنس مخالف اگر با زور باشد
کمترین لذتی ندارد و بلکه سراسر تشنج بار است .
پس بایستی تسلیم ارادۀ جنس مخالف شد و از ” خود ” برای امیال و احساسات او گذشت تا او با رضایت تسلیم شود و ارضای جنسی حاصل آید .
پس عمل جنسی موفق با جنس مخالف یکعمل سراسر ایثارگرانه است ، ھر چند که ایثاری جبری باشد به قصد ارضای خویشتن . واقعیت اینست که زن و مرد به لحاظ امیال و احساس و اراده ضد یکدیگرند و مثل تز و آنتی تز می باشند .
و رابطه جنسی سازگار یک عملی است که به خودخواھی ھای طرفین تعادل می بخشد و موجب رشد شخصیتی ھر دو می شود .
زیرا به تجربه می دانیم که خود خواھی و تکبر و غرور اساس بدبختی و جهالت بشر است .
پس جنس مخالف جنس تعدیل و تربیت کنندۀ نفس است و رابطۀ زناشوئی در ھر حالتش رابطه ای تعدیل کننده و رشد دھندۀ شخصیت است زیرا ھستۀ مرکزی جهل یعنی “خود – محوری” را می شکند .
پس بیزاری از جنس مخالف به ھر انگیزه ای که باشد عملاً دال بر اشدّ خود خواھی و کبر و غرور و جهالت است و اینست که رنجورترین و سست ترین وتبهکارترین شخصیت ھا را می توان در میان ھم جنس بازان سراغ گرفت .
و بدین لحاظ ھم می توان طبع ضد انسانی و ضد تربیتی و ضد اخلاقی ھم جنس بازی را درک نمود .
زیرا رشد کبر و غرور به معنای رشد جهل و نخوت و ستم و رنج است و رشد دوزخ وجود است .
و به راستی می توان دوزخی ترین انسانها را در جماعت ھمجنس بازان پیدا کرد .
ھمجنس بازانی که گا ه ھنرمند و نویسنده و رئیس جمهور و وکیل و آخوند و گاه سرمایه دار و دزد و کارگر و قاچاقچی می باشند .
و در ماھیت و ارزش انسانی ھیچ فرقی به خودی خود بین یک ھنرمند و یک قاچاقچی و یا بین یک آخوند و یک دزد وجود ندارد .
کسی که در حل ابتدائی ترین معضلات درونی خود عاجز است فرقی نمی کند که وزیر باشد یا یک عمله ، در ھر حالت دوزخی و تبهکار است که بر حسب امکانات مادی شرایط زیستی به دست آورده است .
پس میل به ھمجنس بازی میلی ضد تکاملی است زیرا کبر و خودخواھی ھای بشر را تقویت می کند و ھمین امر عامل عذاب است و لذا ضد تکاملی و ضد انسانی و ضد علمی و ضد دینی است .
و ھمجنس بازان جز در لحظۀ عمل و شهوتِ جنسی کمترین توجه و محبت و ایثاری نسبت به یکدیگر ندارند و حتی در لحظه عمل جنسی ھم ھر کسی متوجه و مشغول ارضای خودش می باشد .
و لذا این نوع ارضای جنسی سراسر تشنج بار است زیرا لذت جنسی از جوھرۀ ایثار و محبت است .
بدین لحاظ است که ھمجنس بازان بسرعت برای تشدید و تقویت میل جنسی خود متوسل به انواع داروھای خطرناک و مواد مخدر و محرک می شوند و در مدت کوتاھی به لحاظ جنسی عقیم می شوند و لذت و ارضای جنسی را از دست میدھند و این پایان کار و قلب دوزخ است .
و عذابی ھولناک و جنونی فزاینده که بسوی جنایت و انتقام می رود .
تجربۀ امور قضائی نشان می دھد که عموم تبهکاران و جانیان حرفه ای مبتلا به ھمجنس بازی ھم ھستند .
ھمجنس بازی از اشد عذابهائی است که در قرآن تحت عنوان ” عذاب عقیم ” آمده است . و محصول امیال فاسد و اعمال پلید و اخلاق غیر انسانی می باشد و بیش از آنکه مربوط به تربیت و محیط زیستِ دوران کودکی و نوجوانی باشد مربوط به اعمال و امیالِ دوران عقل و ارادۀ بشر می باشند .
و آنان که سعی می کنند ھمجنس بازی را نوعی مرض ژنتیک و یا عارضه ای مربوط به دوران کودکی قلمداد کنند ، خود تبهکارند و در توجیه و تقدیس تبهکاری می باشند .
اینان در عین حال که ” آزادی ” را سرلوحۀ شعائر خود قرار دادند ، عملاً آزادی ارادۀ بشری را در تعیین سرنوشت خود بکلی منکرند.
اینان دشمنان درجۀ یک آزادی انسان می باشند و ایدئولوگهای ” آزادی ضد آزادی ” ھستند . زیرا بنیادی ترین تجربۀ حسی و روانی بشر از امر آزادی در تجربۀ سالم رابطۀ جنسی در ازدواج بدست می آید و ارضای جنسی سالم و کامل و لذت بخش ، به مثابۀ عرصۀ آزادی نفس و سیّالیّت روان انسان است .
میل به ھم آغوشی با جنس مخالف (ھمسر) میل به آزادی و خروج از خویشتن است : میل به رھائی از خود و خودخواھی .
و آزادی وجودی اینست که ، نفس را از انقیاد و جمود و افسرده گی نجات می دھد .
بیماری افسرده گی به عنوان یکی دیگر از ویژگیهای قرن جدید به لحاظی مربوط به روابط ناسالم و متشنج جنسی بشر ِ مدرن است : روابط ناکام و ناقص و نامشروع جنسی که حاصل اشد کبر و غرور و فریبکاریهای بشر مدرن است .
و خیلی خوب می دانیم که از جمله امراض روانی ھمجنس بازان، افسردگی شدید است که آنها را به داروھای خطرناکِ روانی می کشاند و مواد محرک و مخدر .
پس میل به ھمجنس بازی و خودخواھی و تکبر ، امری واحد است .
ھمۀ متکبران و دیکتاتورھا کمابیش به ھمجنس بازی مبتلا می باشند .
اینکه امروزه اکثر دولتمردان به این مسئله مبتلایند بیهوده نیست .
ھمۀ زورگویان و ثروت پرستان در معرض ھمجنس بازی قرار دارند .
شیوع ھمجنس بازی در آخوندھای حاکم در قرون وسطای مسیحی دلیل دیگری بر این
حقیقت است .
پس ھمجنس بازی از عواقب ستمگری و زورگوئی و غرور است .
پس می توان گفت که ھمجنس بازی و بیزاری از جنس مخالف ، عذاب حاصل از اعمال پلید و ستمگریهای بشر است .
ھمانطور که اعتیاد ھم چنین است .
پیوند اعتیاد و ھمجنس بازی پیوندی معقول است .
و فرق نمی کند که این انسان متکبر و خودپرست ، فیلسوف ،ھنرمند یا سناتور باشد و یا کارگر و بیکاره و بیسواد .
و خداوند و وجدانِ بشری امکانات مادی بشر را عامل تبعیض و برتری قرار نداده است .


میل به ھمجنس بازی در دوران نوجوانی ھمانا دعوت انسان به ایثار و از خودگذشتگی است و فقط در پیروی از این دعوت حق است که میل به ھمجنس بازی به عنوان یک عذابِ باطنی از انسان پاک می شود .
ھمجنس بازی خودبراندازی جبری و عذاب آوری است که بر خود – پرستان فرود می آید و از آنها جنایتکارانی ایثارگر می سازد .
شهوت جنسی رابطۀ مستقیمی با تکبر و غرور و منیت و دیکتاتوری ھر فردی دارد .
یعنی متکبرترین آدم ھا شهوت پرست ترین آدم ھا ھستند .
در اینجا حقیقتی واضح وجود دارد و آن اینکه عطش جنسی امر واجبی است که بر گردۀ تکبر فرد فشار می آورد تا او را در رابطه با ضد خودش یعنی ھمسرش متواضع و معتدل گرداند و به میزانی که فرد تسلیم این نیاز تکبرشکن نمی شود و در رابطه جنسی خشوع و ادب لازم و نیز بروز صادقانۀ نیازش را رعایت نمی کند مسلماً در رابطه با جنس مخالف دچار درگیریهای عاطفی و گرفتاریهای مقاربتی می شود که ادامه این وضع به اختلال و افسردگی و بیزاری جنسی می رسد و بتدریج بیزاری از جنس مخالف و بتدریج گرایش به جنس موافق پدید می آید .

از کتاب کند و کاوی در اصول جلد سوم صفحه۳۸ تا ۴۱


موضوعات مرتبط :کتاب فریاد زنکتاب فلسفه وجودی مرد

ثبت ديدگاه