درسی از زندگی وهویت فروغ فرخزاد

۱۳۹۹-۳-۲۶ ۲۱:۱۴:۱۳ +۰۰:۰۰۲۶ خرداد ۱۳۹۹|فلسفه شخصیتها, مقالات صوتی و تصویری|بدون ديدگاه
درسی از زندگی و هویت فروغ فرخزاد (فلسفه شخصیتها) مقاله ۶ استاد علی اکبر خانجانی

درسی از زندگی و هویّت فروغ فرخزاد (فلسفه شخصیتها) مقاله ۶

فروغ فرخزاد در ادامۀ نهضت آزادی زنان ایران رخ نمود .

از خرّمه  که یک قدیس جنگجو مثل ژاندارک بود تا رابعۀ عدویه که تحت الشعاع عرفان اسلامی از یک کنیزک مطرود تبدیل به عارفی زاهد و شاعر شد که نهایتاً به دست برادر غیورش (؟)به قتل رسید تا طاهره قرةالعین که در آغاز جوانی مبدل به مجتهدی عارف و شاعر و چریک شد و نهایتاً به امر ناصرالدین شاه به واسطۀ نفی خواستگاریش در چاه زنده بگور شد و تا پروین اعتصامی که او نیز شاعری عارف مشرب و آزادیخواه بود و در جوانی دق مرگ گردید به فروغ می رسیم ک همۀ اینها را تواماً به همراه داشت ولی همچون همۀ انسانهای مدرن عمقی چندان نداشت .

آزادیخواهی و نبوغ و جوانمرگی ویژگی مشترک همۀ این سالکان هویت زنانه است .

امروزه فروغ امام بخش عمده ایی از زنان جوان ماست ولی امامی نیمه کاره که خودش هم به غایتی نرسید لذا پیروانش جملگی دچار سرگشتگی هستند . فروغ یک آغاز بود ولی به واسطه فقدان مربی کاملی به سرعت از عرصۀ کمال خارج شد و زنانگی غریزی و کورش تحت تأثیر مربی غربزده اش وی را دامن گیر نمود که در اشعارش نیز شاهدیم که گاه به سوی پورنوگرافی می رود .

استاد او ابراهیم گلستان بود که یک هنرمند فکور و نابغه ولی بی ریشه و غربزده بود که خودش نیز به لحاظ فکری به عاقبت روشنی نرسید و در نیهیلیزم ادبی خاموش شد .

او نابغه ایی بود که ده ها هنرمند مشهور معاصر ما به مثابۀ مریدان او هستند .

فروغ نیز تحت تأثیر او نمی توانست بیش از این ره به حقیقتی ببرد و لذا به هنگام مرگش در قلۀ شکوفایی و سر آغاز افول قرار داشت .

به لحاظی شهادت وی موجب رستگاری او شد به خصوص که به تازگی ره فرنگ را در پیش داشت و زنی جوان و مشهور بود .

زندگی فروغ مثل سایر اخلاف تاریخی اش بسیار پر شکوه ولی تراژیک بود تراژیک نه به لحاظ جوانمرگی که به لحاظ زود مرگی معنوی .

به نظر ما این امر از نقص مراد معنوی اش گلستان بود که خود نیز سر گشته ای بیش نبود هر چند که یکی از شریفترین هنرمندان  مدرن ماست که این شرافت را نیز به فروغ منتقل کرد و از یک زن جوان یاغی و مطلقه و مطرود خاندان ، متفکر و هنرمندی خلاق آفرید و به این لحاظ بدعتی نهاد هر چند خام و بری از ارزشی که بتوان آنرا الگوی زنان نمود . با این حال بهترین زنان تاریخ معاصر ما کمابیش تحت تأثیر فروغ قرار داشتند .

فروغ یک پیامبر نیمه تمام برای زنان ماست پیامبری فراسوی سنت و مدرنیزم مبتذل که رهی به سوی پسامدرنیزم انسانی نیافت .

بدون تردید او از مظاهر صدق زنانه در زمانه خود بود و علت نفوذ و بقایش جز این نیست . به نظر ما به لحاظ یک شاعر هم بهترین شاعر مدرن ماست و حتی از سپهری هم سالمتر و صادق تر است .

زنان جوان ما بایستی فروغ را ادامه دهند نه اینکه تکرارش کنند که : خلق را تقلیدیشان بر باد داد .

و برای ادامۀ او باید او را شناخت . او به راستی قهرمانی یکه تاز در عصر خود بود و همۀ ارزشهای کاذب سنتی و مدرن حاکم بر جامعه خود را در هم شکست که البته بدون رهنمایی و حمایت گلستان ممکن نبود .

در اینجا نیز درس دیگری از حق امامت در مرتبه ایی هرچند ابتدایی قابل حصول است .

در آخرین اشعار فروغ خودآگاهی دینی اش اعتراف می شود و حتی علناً در جستجوی ان امام و ناجی به عطش افتاده و آن گمشدۀ عرصۀ مدرنیزم را همان ایمان می داند .

گلستان ، فروغ را از اسارت سنت و مدرنیزم قاجاری نجات داد ولی نتوانست او را به مرحلۀ ایمان و خرد پست مدرن رهنمون شود و حداکثر چیزی که به او عرضه کرد هنر مدرن و انقلابی بود که فروغ با تمام وجودش آن را به عرصۀ ظهور رسانید و دوباره به عطشی برتر مبتلا شد که عطش ایمان بود .

بنابراین زنان جوان ما بایستی از جایی شروع کنند که فروغ تمام کرد . درس دگری که از زندگی فروغ بدست می آید این است که نبوغش از خود شناسی بود و درست به همین دلیل به سرعت بر آستانۀ ایمان و نیاز به امام رسید .

و اما نظری هم به زندگی زناشویی او بیندازیم تا مجرای عاطفی رشد فروغ بهتر درک شود  .

 وی در پانزده سالگی به خواسته خودش با شاپور قریب که وی را دوست میداشت و از هنرمندان فکور کشور ما محسوب می شود ازدواج کرد ولی این ازدواج به محض تولد پسرشان به بن بست رسید .

گویی فروغ با این ازدواج فقط در جستجوی آزادی از اسارت خانواده بود که با ازدواج با یک هنرمند فکور و اصیل و آزادیخواه به یک رهایی عظیم دست یافت و طبق معمول عامۀ زنان از این آزادی قصد ایجاد استقلال شخصی بدون شوهر برای خودش پیدا نمود و لذا علیرغم میل شوهرش طلاق گرفت ولی شوهرش او را از فرزندش محروم کرد تا باز گردد ولی فروغ در رابطه با گلستان به راهش ادامه داد و ثابت کرد که علیرغم باورش برای ادامۀ این راه نیز نیازمند یک مرد است .

ولی  داغ فراق فرزند و شرافت گلستان که هر دو یک نعمت الهی بود فروغ را از تباهی حتمی نجات داد و بلکه به راه تعالی کشانید .

شاپور قریب یک هنرمند پست مدرن ولی اصیل و متدین بود و لذا بسیار بهتر از گلستان می توانست همسر محبوبش را هدایت کند ولی این از کبر و کفر غریزی زن است که هر مردی را بر شوهرش ترجیح می دهد .

به نظر ما فروغ پس از بیداری وجدان دینی می بایستی به سوی شوهر و فرزندش باز می  گشت تا هم از حزن نجات یابد و هم از بن بست معنوی . ولی غرور حاصل از شهرت به او امکان این رجعت را نداد .

این نیز درس عبرت دیگری برای زنان جوان است .

زندگی فروغ شباهت زیادی به لو سالومه نامزد نیچه و دوست ریلکه دو نابغه آلمانی دارد و گویی این یک سنت تاریخی برای رشد زنان است .

گویی که زن نمی تواند شوهرش را هر چند انسانی مهربان و خردمند و آزادیبخش باشد به عنوان مربی و امام خود بپذیرد و این همان ذات کفر زنانه و بزرگترین خطر برای اوست .

استفادۀ زن از شوهر فقط به عنوان یک آزادیبخش ، ابلهانه ترین و غیر منصفانه ترین سو استفاد ه هاست .

و بزرگترین اشتباه فروغ همین امر بود که به لطف الهی برای او مبدل به یک توفیق اجباری شد ولی اشتباهی بزرگتر عدم رجعت به شوهر و فرزندش پس از رسیدن به آزادی فکری و اجتماعی بود .

کندن از نژاد و رویکرد به یک امام : این است اصل اول همۀ حرکتهای معنوی بشر در طول تاریخ که بدون تردید برای یک زن سنتی کاری بسیار پر مخاطره و بزرگ است .

از کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد سوم -فلسفه شخصیتها- اثر استاد علی اکبر خانجانی

کتابهای مرتبط : انسان کامل جلد اولانسان کامل جلد دوم

ثبت ديدگاه