سرّ بلا -نعره خدا

۱۳۹۸-۱۲-۲۲ ۲۱:۳۳:۳۴ +۰۰:۰۰۲۲ اسفند ۱۳۹۸|عمومی|بدون ديدگاه
فلسفه گریز از ازدواج
دائرةالمعارف عرفانی


فصل شانزدھم
سر بلا – نعره خدا از کتاب سرالاسرار اثر استاد خانجانی

بسم اللّه الرابط

١-در اصول کافی در حدیثی به نقل از ائمۀ اطهار می خوانیم که : خداوند بواسطۀ بلایا از بندگانش دلجوئی می کند .

و این بدان دلیل است که آدمی به ھنگام بیماری و فقر و مصیبت ھاست که خداوند را جداً و قلباً صدا می زند .

پس خدا در این مواقع از آدمی دل می برد و دل بسوی خدا می رود و لذا صاحبش ھم این دلبر را صدا می زند یا به مهر و عطوفت و یا قهر و غضب.

٢-خدا تنها موضوع و موجودی است که آدمی ھر چه که بیشتر یادش کند دلش برایش بیشتر باز می شود تا آنجا که دل خانۀ خدا می شود و خدا در دل وارد می شود و در جهان بیرون دیدار می شود . در حالیکه یاد ھرکس یا چیز دیگری ھر چه که بیشتر باشد بیشتر موجب دلتنگی و حس فراق می شود و این دوری شدید می گردد.

٣-یاد خدا موجب نزدیکی و وصال و دیدار با او میشود. و قویترین عنصر یادآورندۀ خدا در بشر ھمان بلایا میباشند.


۴-در بلایای شدیدتر آنگاه که ھیچ کس قادر به یاری انسان نیست خداوند به تنهائی وخالصانه یاد می شود و این یاد است که اساس وصال و دیدار است.

۵-خود خدا می فرماید که خواسته ھای مشرکانۀ بشر را پاسخ نمیدھد و تا غیر خدا در دل انسان اثری دارد خداوند پاسخ نمی دھد.

و در سختترین و لاعلاجترین بلایا است که انسان دچار چنین شرایط روحی میشود و از خدا پاسخ مییابد.

۶-خداوند انسان را فقط در تنهائی محض پاسخ می دھد در درجات . و بلایا موجب تنهائی انسان می شوند .

پس خداوند ھر که را بیشتر دوست بدارد بلای شدیدتر و لاعلاجتری بسرش می آورد تا ھمه از او فرار کنند و او ھم از ھمه قطع امید کند تا فقط خدا را ندا دھد و خدا ھم پاسخش دھد .

٧-پس ذات ھر بدبختی و بلائی ھمان خدا است . پس مقصود ذاتی از ھر بلائی ارتباط مستقیم خدا با انسان است . پس اگر این ارتباط برقرار شود رفع بلا می گردد زیرا مقصود حاصل آمده است .

٨-پس ھمۀ بدبختی ھا و امراض ماندگار یعنی لاعلاج حاصل آن است که انسان به غیر خدا رجوع می کند و یا خدا را به تنهائی و خالصانه به مدد نمی خواھد و لذا آن بلا آنقدر می ماند تا به مقصودش نائل آید یعنی انسان خالصانه
فقط روی به خدا کند و از او مدد جوید . اینهم ساده ترین راه درمان ھمۀ امراض و بدبختی ھای لاعلاج بشر !

٩-پس واضح است که انسان به ھنگام رویکرد ھر بلائی بایستی به سرعت روی به انزوا و تنهائی برود و با خدا ارتباطی مستقیم و خالصانه برقرار نماید . ولی عموم آدمها روشی خلاف این در پیش می گیرند و لذا یک بلای فردی را تبدیل به بدبختی ماندگار ساخته و آنرا عمومی ھم می سازند یعنی توسعه می دھند .

١٠ -ھر بلائی که نازل می آید حضور خود خدا در بشر است . ولی اکثر آدمها از آن بلا روی گردان شده و متوسل به دیگران می شوند تا بلا را نابود سازند و اینست که بلا ماندگار میشود تا فرد روی به آن نماید و آنرا پذیرا شود و ببیند که این بلا نیست بلکه خداست که با او حرف دارد. وقتی حرفش را زد و شنید بلا ھم میرود و فقط خدا میماند .

۱١ -آنچه که بلا و بدبختی و درد نامیده می شود زنگار و پژواک صدای خدا در بشر است که روی بمن کن به این سوی ! و چون روی به او کنی خدا را می بینی و دیگر بلا را نمی بینی . بلا ، صدای خداست ، فریاد خداست . گوش دھید تا فریاد نزند .

از کتاب سرالاسرار اثر استاد علی اکبر خانجانی

ثبت ديدگاه