شریعت آخرالزمان و فرقه های مدرن

شریعت آخرالزمان فرقه های مدرن(خودشناسی شیعی) مقاله ۱۲- استاد علی اکبر خانجانی

« فرقه های مدرن » شریعت آخرالزمان (خودشناسی شیعی) مقاله ۱۲


عصر جدید را به لحاظی بایستی عصر ظهور فرقه های بی شریعت دانست که از بطن مذاهب قدیم سربرآورده اند مثلمذهب پروتستان و دهها فرقۀ فرعیِ منشعب از آن که از بطن مسیحیت پدید آمده است یا مثل فرقۀ اسماعیلیه و یا بهایی و یا برخی فرقه های صوفیه که از بطن اسلام و خاصّه تشیّع رخ نموده اند و یا صهیونیزم بعنوان یک فرقۀ مذهبی – سیاسی که از بطن مذهب قدیم یهود پدید آمده است و جملۀ اینها مذاهبی بی شریعت محسوب می شوند و اصول راه و روش و آیین زندگی اینها همان ارکان فرهنگ و تمدن مدرن غرب است مثل آزادی ، برابری ، دانش و تکنولوژی و غیره .


به لحاظی همه این فرقه های مدرن را بایستی پیرو همان پروتستانیزم اروپا دانست که زمینۀ فرهنگی مدرنیزم می باشد ولی هر کدام توجیه مذهبی خود را دارا می باشد ولی در عمل جملگی به یک راه و روش زندگی می کنند و هیچ تفاوتی بین شعبات مسیحی و یهودی و اسلامی و شیعی وجود ندارد .

جملۀ این فرقه های مدرن شبه مذهبی هر یک به نوعی خود را برگزیدۀ خدا و مورد شفاعت مطلقۀ بانی مذهب خود می دانند که همۀ گناهانشان را خودبخود می بخشد و لذا جای هیچ نگرانی نیست و بهشت از آن آنهاست و دوزخ بر آنان حرام شده است و لذا نیازی به هیچ شریعت و آیین و اصول و احکام خاص نیست .

این همان اساس توجیهی و مذهبی لیبرالیزم غرب است .

عمر تاریخی این مذاهب ، بدون شریعت پیش از دو قرن نمی باشد که کهنه ترین آنها پروتستانیزم است .

این فرقه ها عملاً توجیه و تقدیس لیبرالیزم و تکنولوژیزم و آزدای بی قید و شرط می باشد .

یکی از مستمسکهای کلامی این فرقه ها و مخصوصاً آنان که از اسلام جدا شده اند احادیثی از حضرت رسول (ص) و ائمۀ اطهار(ع) دربارۀ تقیه دین و ایمان در آخرالزمان است که عرصۀ دین محمد (ص) می باشد .

اینان تقیه را به طرزی حیرت آور مترادف با ابطال شرع و احکام الهی دانسته اند درحالیکه تقیه به معنای پنهان داشتن باطنی و قلبی و روحانی نمودن دین است و نه انکار دین .

و این شرایط مربوط به اوضاع آخرالزمان است و قلمرو قیامت است . پس می بینیم که تفسیر این فرقه ها کاملاً وارونه است .

امر تقیه و باطنی نمودن دین به مثابه کمال دین است و نه ابطال آن . بطور مثال نماز بایستی همانطور که در قرآن آمده به مقصود خود یعنی ذکر قلبی خدا برسد و یا روزه بایستی تبدیل به امساک و قناعت دائمی شود و نه اینکه ترک گردد .

متاسفانه بسیاری از این فرقه های جدید با وجود سابقۀ درخشانی که در تاریخ مذاهب داشته اند امروزه با انکار اصل شریعت دچار نسیان و بی هویتی و خسران عظیمی گشته و با تمامیّتِ انسانیّت و معنویت به بن بست رسیده و مولد نسل جوانی شده اند که همچون خاری در چشمان و استخوانی در گلویشان عذاب می دهد و بهتر است که تا این نسیان قدمت نیافته است و اصول فطرت از بین نرفته ، به اصول عملی دین خدا بازگردند و نسلهای آیندۀ خود را نجات دهند .

انکار شریعت تحت لوای تفاسیر مالیخولیایی و عرفان مشربی های دروغین موجب نابودی فرهنگ و فکر و معنویت وهویت است و آیندۀ این فرقه ها و پیروانشان را به هلاکت میبرد . شریعت مادۀ اولیه فرهنگ و هویت و معنویت است .

این ماده اولیه را بایستی پروراند و تلطیف و تکامل بخشید و به روز نمود نه اینکه انکار کرد .

این انکار موجب توحش نسلهای آینده است .

و این امر را نیز باور کنیم که عرفان ، بی دینی و لاابالیگری نیست بلکه دین خردمندانه و حکیمانه و روحانی
است . خرافات را بزدائیم و نه فطرت را .
فطرت زدائی موجب جنون و جنایت است . آخرالزمان عرصۀ دینی عرفانی است
و نه بی دینی .

کتاب دائره المعارف عرفانی جلد دوم فلسفه تشیع مقاله ۱۱

موضوعات مرتبط :کتاب شیعه شناسی ایدئولوژی شیعیکتاب علی نامه

ثبت ديدگاه