فرق تقوا و ریا

فرق تقوا و ریا(خودشناسی دینی) مقاله ۱۵ استاد علی اکبر خانجانی

فرق تقوا و ریا (خودشناسی دینی) مقاله ۱۵


     انسان با تقوا می خواهد خوب باشد وبرای خوب بودن تلاش می کند زیرا خوبی را خوب می داند .
   انسان ریاکار نمی خواهد خوب باشد زیرا خوبی را بد می داند ولی برای فریب مردم ، خوب نمائی می کند و لذا از مردم کینه می کند زیرا ریاکاری زجرآور است . اوهمواره اسیر تن خویش است .
     انسان ریاکار همه را مثل خود ریاکار می داند و اصلاً تقوا و دین داری را ریا کاری می خواند تا وقاحت و اعمال زشت خود را صداقت بنامد .
   انسان بی تقوا می داند که هرگز بواسطۀ بی تقوائی قادر به دلبری و جلب نظر دیگران نیست لذا ریاکار و منافق    می شود و در دلش از همه کسانی که فریبشان داده است نفرت دارد و این همان نفرت او از خداوند و رسولان خدا و دین است .
   انسان بی تقوا همواره روابط بی ریای خود را پنهان میدارد و از نزدیکانش مخفی می کند و مستمراً از نزدیکان و خانواده اش دورتر می شود و اصولاً اجنبی پرست است الّا اینکه خاندانش نیز جملگی همچون او بی تقوا باشند که چنین خانواده ای مهد شقاوت و وقاحت هستند و جملگی در عین اتّحاد قلباً از یکدیگر بیزارند و فقط در حضور دیگران تاب تحمل یکدیگر را دارند و بدترین جای جهان همان خانه آنهاست که در آن قرار ندارند .
   آنچه که انسانها را ظاهراً و باطناً به هم مربوط می سازد تقواست . اساس مدنیّت به معنای تجمّع بشری ، همان تقواست . یعنی بانیان تمدّن همان انبیای الهی بوده اند که بانی تقوا هستند . و اگر جوامع و تمدّنهای بی تقوا را اسوۀ جمع تنهایان می یابیم از همین روست که هر کسی در اطاق و آپارتمان شخصی خود محبوس است و چون جانوران زیست می کند . ولی صورت بیرونی این جوامع هم بدلیل رعایت ریاکارانه آداب تقوا پا برجاست که البته بقائی گذراست ومحکوم به نابودی می باشد .
   انسان بمیزانی که بسوی تقوا و اخلاص در دین میرود تنهاترمی شود زیرا دیگران در حضور او رسوا می شوند و می گریزند . این تنهائی همان امامت است و از همین رو امام تنهاترین انسان وغایب از همگان است .
   در هر انسانی دو اراده وجود دارد که یکی امر به خیر می کند و دیگری امر به شرّ . پیروی از خیرِ وجود همان صدقِ اهل تقواست و پیروی از شرِّ وجود هم صدقِ اهل کفر است . لذا صدقِ اهل دین همان خویشتن داری است و صدقِ کافران هم وقاحت آنهاست .
   غایت آرمان مؤمن همان صدق کامل است که نابودی کانون شرّ در وجود اوست همانطور که آرمان کافر اینست تا کانون خیر وجودش را نابود کند تا کاملاً در کفرش صادق شود و از دوگانگی و عذاب وجدان نجات یابد .
   صدق در هر انسانی یک ارادۀ ذاتی است که این اراده یا او را مظهر خیر مطلق می سازد و یا شرّ مطلق می کند . یکی فرشته خو می شود و دیگری شیطان .

از کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد دوم فصل فلسفه دین اثر استاد علی اکبر خانجانی

دیگر آثار مربوط : کتاب فلسفه جهانی دین کتاب معرفت شناسی قرآنی _ کتاب فطرت خدا و فطرت بشر

ثبت ديدگاه