فلسفه امامیه

۱۳۹۹-۳-۱۶ ۱۲:۲۲:۱۶ +۰۰:۰۰۱۶ خرداد ۱۳۹۹|خودشناسی شیعی, مقالات صوتی و تصویری|بدون ديدگاه


فلسفه امامیه (خودشناسی شیعی) مقاله ۶ – استاد علی اکبر خانجانی


فلسفۀ امامیه دائره المعارف عرفانی جلد دوم فلسفه تشیع مقاله ۶


بنظر ما بامسمّی ترین نام دین اسلام و مخصوصاً تشیّع ، بعنوان یک مذهب و مکتب ویژه همانا«امامیه»است چراکه نه تنها همه فرقه های شیعه را دربرمی گیرد و ذاتشان را مدّ نظر قرار میدهد بلکه حتی مذهب تسنن راهم مخاطب قرار میدهد زیرا این شعبه از اسلام و بانیانش جملگی بر اصل امامت به معنای امام اعتراف دارند و مسلمان بی امام را کافر می دانند و تقریباً اکثر احادیث مربوط به حقّ امام را با تفاسیر خاصّ خودشان تصدیق می کنند و واقعۀ غدیر خم را هم کلاً قبول دارند همانطور که بانیان نخستین فرقه های اصلی اهل سنت به لقب «امام» خوانده می شوند مثل امام حنفی و امام شافعی و امثالهم .

در حقیقت تنها ویژگی اسلام محمدی با سائر مذاهب همان حقّ امامت است که راز ایمان و هدایت می باشد که علت ختم نبوّت نیز هست .

بنظر ما نام «شیعه» واقعاً در شأن این مذهب حقّه نیست و بیانگر محتوای آن نیز نمی باشد . شیعه به معنای «پیرو» می تواند شامل همه مذاهب جهان هم بشود زیرا همه مذاهب به اصل «پیروی» استوارند .

و اما مسئله دیگری که علت العلل تفرقه در اسلام و تشیع بوده همانا معضلۀ چند امامی بودن است که براستی یک توهّم و تهمت عظیمی بر پیکرۀ امامت و دین اسلام می باشد مثل شش امامی و هفت امامی و یازده امامی و دوازده امامی و پنجاه امامی و امثالهم .

مسئله اینست که در دین اسلام با ختم نبوت و واقعۀ غدیرخم ، کل دین و ایمان در هدایت مردم منوط و محوّل بر وجود فردی به نام امام گردیده است که بدون وجودِ حی و حاضرش و بدون اطاعت بی چون وچرائی از او ایمان ممکن نیست.

بنابراین مسلمان امامیه در واقع در زندگی خود فقط یک امام دارد و لذا معضلۀ چند امامی بودن دال برعدم درک اصل این حقیقت است .

به همین دلیل آنان که به تعداد امامان پافشاری می کنند جملگی در راه و رسم عمل زندگی کمابیش یکسان هستند در حالیکه در ادعاهایشان بطرزی جنون آمیز تا سرحدّ قتال و نابودی همدیگر به پیش می روند.

هریک از امامان صدراسلام درعصر خودشان امام عده ای ازمؤمنین بوده اند . لذا همۀ مومنان واقعی همواره تک امامی بوده اند .

و ماجرای غیبت امام دوازدهم دال بر این واقعیت بوده که دیگر مؤمن در میان نبوده و کسی نیازمند هدایت آن حضرت نیز نبوده است که این امر در هر زمانی می تواند مصداق یابد .

در قرآن کریم نیز آمده که برخی از مؤمنان ، اولیای برخی دگرند .

و این همان امر اطاعت است که همواره جاریست .

بنابراین مؤمنان سلسله مراتب امامت هستند که البته سلسله مراتب امامان را پدید می آورند که در رأس همۀ این امامان آن امام مطلق و کامل قرار دارد.

پس هرامامی در هر درجه ای از کمال ، امام مؤمنین خاص می باشد که قادر به درک و اطاعت از وی می باشند .

این واقعیت دربارۀ امامان صدراسلام نیز مصداق دارد .

فی المثل مگر درعصر حیات امام اول براستی چند نفر تحت ولایت آن امام بودند . تا آنجا که در تاریخ درک می کنیم آن حضرت در ایام آخرعمرشان در تنهائی کامل قرار داشت و جز اهل بیت او گویا دیگر کسی وجود نداشت و همان چند نفر مثل عمار و مالک اشتر نیز شهید شده بودند .

طبق روایات در دورۀ غیبت همواره حداکثر چهار نفر مؤمن مخلص هستند که در ایمان و ارادت و هدایت مستقیم شخص امام کامل قرار دارند و نه بیشتر .

غیبت امام از جهل و غفلت مردمان است و دالّ بر زنده یا مرده بودن و حضور یا عدم حضور جان آنان نیست .

و اما امام یک مؤمن مسلمان ، همواره علی است و لذا همۀ امامان بعد از ایشان علیین (علی ها)هستند .

همانطور که امام صادق (ع) می فرماید که همه ما علی هستیم . این بدان معناست که هر امامی در هر دوره ای بایستی به درجه ای، جامعِ فضائلِ علمی و دینی علی (ع) باشد .

یعنی علی (ع) نه تنها امام اول بلکه اسوۀ امامت است و هر امامی در هر عصری قیامتی از قامت اوست و درجه ای از ظهور علییت اوست و در هرعصری جنبه ای از حقّ او ، امکان ظهور می یابد همانطور که همۀ یازده فرزند علی(ع) هریک به مثابه ظهور وجهی از وجود او بودند و جمعاً مترادف ظهور کامل علی(ع) محسوب می شوند که یازده وجه وجود امام را به اثبات میرسانند که غیبت نیز یکی از این وجوه می باشد.

واقعیت تجربی هم نشان می دهد که امروزه نیز کسی که امام زنده ای ندارد که تحت ولایت او باشد به امامان صدراسلام هم هیچ ارادت و محبتی نمی تواند داشت جز از راه وراثت و تقلیدی بی مایه که هیچ اثری در کیفیت زندگی او ندارد .

امامت یعنی ارادت بی چون و چرا ! و کسی که چنین وضعی را نسبت به یک امام مؤمن دیگری به مثابه امام ، تجربه و درک نکرده است در واقع از شیعه گری هیچ درک و حس و باوری ندارد و در واقع از قلمرو ایمان به معنای خاصِّ قرآنی و اسلامی اش ، خارج است حتی اگر بقول پیامبر اکرم (ص) همه احکام شرع را مو به مو انجام دهد.

از کاذب بودن ادعاهائی که دربارۀ تعداد امامان در تاریخ وجود داشته است همین بس که فی المثل ازمیان همین دوازده امام مشهور اکثریت قریب به اتفاق مردم فقط یکی دو را واقعاً امام می دانند و مابقی تعارفی بیش نیست .

این بدان معناست که مثلاً برخی از شیعیان ،علوی هستند برخی حسینی و برخی جعفری و برخی هم مهدوی و … . این واقعیت نشان میدهد که امامت که توحیدی ترین وجه دین است همواره دارای ذاتی واحد است و هیچکس نمی تواند دارای بیش از یک امام باشد همانطور که نمی تواند دارای بیش از یک پیامبر باشد .

و این امری قلبی است هر چند که به لحاظ ذهنی حقانیّت همه پیامبران و امامان تصدیق می شود که این امری صرفاً منطقی و روایتی و تاریخی وعاریه ای است و بقول علی(ع) وجه عاریه ای دین است که بی ریشه ترین دین هاست . همانطور که خدا یکی است امام هم همواره یکی است .

موضوعات مرتبط :کتاب شیعه شناسی ایدئولوژی شیعیکتاب علی نامه

ثبت ديدگاه