فلسفه شهوت جنسی (خودشناسی جنسی ) مقاله ۲۱

کتاب صوتی دائرةالمعارف عرفانی جلد اول فصل اول فلسفه آدم و حوا(خودشناسی جنسی) استاد علی اکبر خانجانی

فلسفۀ شهوت جنسی  (سرنوشت سازترین راز زناشویی) خودشناسی جنسی مقاله ۲۱

نیاز و رابطۀ جنسی ھمان عنصری از ھستی است که جان را در جهان عینیت بخشیده و توسعه و تکامل می دھد .

جان آن گوھرۀ ھستی جهان است که موجودات را باطناً به ھم مربوط می کند و لذا گوھرۀ اتحاداست و نیز تولید مثل . مثل خود راتولید کردن ویژۀ جان است که قلمرو استمرار و جاودانگی می باشد .

واما آن گوھره از جان که موجب تحرک و عامل ارتباطی شدید می باشد قوه شهوت جنسی است. این قوه البته در کل کائنات وجود دارد ولی در عرصۀ جان و کمالش در جان انسان به ظهور می رسد و از این روست که زمین و جانوران و مخصوصاً انسان کانون معنوی و جوھری عالم ھستی است ھمانطور که آخرین و جوانترین مخلوق می باشد .

در فرھنگ اساطیری یونان الھه ای به نام «اِروس» وجود دارد که ھمان خدای عشق شھوانی است که دارای قدرت منحصر بفرد نظم بخشیدن به جھان و متحد نمودن جھانیان به یکدیگر می باشد.

در این فرھنگ باور بر این است که جھان ھستی تا قبل از ظھور اروس غرق در بی نظمی و بی قراری و توحش‌و پریشانی بوده است . اروس ھمان عروس در زبان آریایی و عروش در زمان عبری می باشد .

می دانیم که خداوند پس از تکمیل خلقت جهان در شش روز تکوینی ( آسمانی ) بر عرش نشست و به نظارت و فرماندھی جھان و ساماندھی جھانیان پرداخت یعنی در واقع عرش نشین شد : عروس ! و ھمچون عروس نقاب بر رخ کشید تا نامحرمان قادر به دیدار او نباشند .

در اساطیر ھندو نیز مشابه چنین عروسی بر عرش ھستی نشسته و فرمان می راند وجود دارد که «کریشنا » نامیده می شود که نام دیگری در زبان پھلوی دارد که «عریشا» است که عرشیا تلفظ شده است. جالب اینکه کریشنا یک زن جوان است که در کنار او یک مردجوان مسلح بنام « آرجونا » قراردارد که اراده اش را به اجرا می گذارد و در تحقق آن می جنگد و گویی ھمچون «داماد» است .

از این مفاھیم اساطیری که بگذریم تجلّی آن را بروی زمین در روابط بشری و مخصوصاً رابطۀ آدم و حوا می یابیم که چگونه مرد با ازدواج که حاصل عشق شھوانی است بر قلمروی نظم و قانون و تعهد وارد میشود و مجری این حقوق است که از منشاء این عشق اروتیک تولید می گردد .

ھمانطور که مرد ھر چه که می کند بخاطر رضایت زن خویش است یعنی  اِروس در اینجا اروس ھمان تجلّی زمینی پروردگار عرش نشین است و درست به ھمین دلیل مورد پرستش مرد قرار گرفته است و نیز به ھمین دلیل این اروس ( زن ) ھیچ دشمن و ھوویی ذاتی تر از خدای مرد خودندارد .

به ھمین دلیل آن اروس حقیقی که بر عرش نشسته در کتابش به مرد اخطار داده است که زنش دشمن آشکار ایمان اوست .

مرد اصلاً فقط به علت عشق شھوانی تن به ازدواج و تشکیل خانواده می دھد و لذا اگر در این رابطه از قانون آسمانی آن عروس عرش نشین که ذات این عروس زمینی است پیروی نکند و بازیچۀ بولھوسی ھای این عروس مجازی شود یعنی ذات اورس یا عشق شھوانی را که ھمان امر به نظم و قانومندی است به تباھی کشانیده و مقصود اروس را ادا نکند ، عروس را از دست میدھد ھم در زمین و ھم بر عرش.و نیز به تجربۀ تاریخی بشر ھمه می دانند که زن ذاتاً خواستار ارادۀ قانونمند مرد است و لذا حتی علی رغم ارادۀ آگاھانه اش از مردانی که بازیچۀ بولهوسی ھای او می شوند منزجر می گردد .

زن ذاتاً خواھان مردان مقتدر و صاحب اراده و قهار و قانونمند است و لذا از مردان لاابالی و بولھوس حتی به لحاظ جنسی ھم بیزار می شود و این راز بزرگی است .

و زن ھم بمیزانی که پذیرندۀ ارادۀ قانومند مرد باشد و حکم خدا را گردن نهد بر این تخت باقی می ماند و در غیر این صورت به بازار ذلت کشیده می شود .

و اما شھوت جنسی در ھمخوابگی به فعل و کمال می رسد که غایت این واقعه لحظه خروج اسپرم از مرد می باشد که اوج لذت جنسی را برای طرفین به ھمراه دارد و اساس تولید مثل و استمرار بر روی زمین راپدید می آورد و این رابطۀ دو گانه را مثلث می کند که نخستین شکل موجودیت یافته و پایدار است واساس قانومندی و سازمان دھی می باشد .

جالب اینکه در زبان یونانی این لحظه اوج لذت جنسی را « اورگاسم » می نامند که از مصدر «اورگ» به معنای سازمان دھی می باشد .

چرا که سازمان دھی و انتظام مستلزم وحدت است و اورگاسم جنسی واقعه ای است که در آن برای لحظاتی زن و مرد به اتحاد جسمانی و قلبی و روانی می رسند که نطفۀ بچه حاصل این اتحاد است که قلمروی خلقت و جاودانگی بر روی زمین است .

و لذا کودک ھم پس از تولدش قلمروی ھماھنگی و اعمال و احساس مشترک زن و شوھر است که این ھستۀ اولیه مدنیت و تاریخ می باشد پس واضح است که شھوت جنسی در زن و مرد دارای ذات توحیدی و امر به نظم و قانون مندی است و ذاتاً ھدفی جز اجرای احکام خدای عرش در بشر ندارد و لذا اگر این مقصود برآورده نشود این میل بسوی قحطی می رود و موجب تباھی و فروپاشی فرد و خانواده و تمدن بر روی زمین است ھمان طور که امروزه شاھد چنین وضعی در جھان ھستیم که ھمجنس گرایی ھا و عقیم شده گی ھا و جنون ھای جنسی واضح ترین نشانه انهدام اروس در بشر است که استمرارش موجب اغتشاش و توحش و جنون بشریت است و شیرازۀ تاریخ و تمدن را از ھم میگسلد .

پس شھوت جنسی ظھور ذات قانومندی و حکم خدا در وجود بشر است و تارو پودش تماماً از حقوق است ھمانطور که پیامبر اسلام می فرماید : عشق تماماً آداب است .

و لذا ھر کسی که دارای قوه شھوانی شدیدتر است نیازمند حق شناسی و قانونمندی بیشتر است و لذا شاھدیم که پیامبران خدا یعنی پیام آوران این حقوق و قوانین از میان قدرتمندترین شھوت ھا برانگیخته شده اند و بانی ازدواج و حقوق ھستند .

ھمانطور که پیامبر اسلام می فرماید : که ما پیامبران ھمچون خروس سفید دارای قدرت شھوت ھستیم .

بنابراین مردانی که شهوانی تر ھستند و ھمچنین زنان شهوانی اگر مؤمنانی مرید حق نشوند تبه کارانی دیوانه می شوند .

بنابراین حقوق بشر بر روی زمین بر اساس حقوق زناشویی است پس واضح است که حقوق بشر مورد ادعای تمدن غرب که امر به عشق غیر متعهد و آزادی جنسی و انهدام ازدواج است حقوق بشر ضدحقوق بشر است .

ھمانطور که در عمل جنسی ھم مرد است که بر زن وارد می شود به لحاظ ارادی و فکری و روانی ھم چنین است و لذا در ھر عمل جنسی روحی از امر خدا و حقوق الھی بر نفس زن وارد شده و او را در زندگی قانون پذیر می سازد .

لذا اگر خود مرد حق شناس و قانونمند نباشد بدون شک بولھوسی و ھرج ومرج و کفر را در زن القا می کند پس واضح است که دین و حق شناسی و وظیفه دانی در زن محصول مرد پذیری و تمکین جنسی می باشد که کمال این پذیرش در زن نیز بصورت اورگاسم عمل می کند.

درحقیقت در اورگاسم زنانه امر و ارادۀ مرد به قلب زن که کانون ارادۀ اوست منتقل می شود و زن را به قوانین الھی مؤمن می سازد .

بنابراین عدم تمکین جنسی از جانب زن که واضح ترین نشانه اش عدم اورگاسم زن است به معنای دین ناپذیری قلبی اوست و لذا در حکم دینی ھمین یک دلیل می تواند علت طلاق او شود ھمانطور که به لحاظ عرفی ھم منجر به طلاق می شود .

زن به میزانی که به شوھرش در تحقق کامل و مطلوب این رابطه یاری می رساند دین پذیر می شود .

پس کل سرنوشت زن در گرو ھمین امر است که علت العلل ازدواج بوده است .

پس سرد مزاجی جنسی زن عین دین ناپذیری اوست و به تحقیق مسلم است که این زنان فقط در قبال شوھر خود چنین ھستند .

پس این سرد مزاجی زمینۀ انحراف اخلاقی و خیانت است . ولی اگر شوھر کافرو حق نشناس باشد و زن مؤمن باشد البته این سرد مزاجی بر حق است ورابطۀ  جنسی موجب نابودی ایمان زن می شود .

این است که خداوند در کتابش می فرماید که مؤمنان بایستی با مؤمنان ازدواج کنند و کافران ھم با کافران .

پس زن مؤمن اگر دارای شوھر کافر باشد ایمانش را از دست می دھد و میل به فسق پیدا میکند و در اینصورت طلاق امری واجب است . پس واضح شد که دین زن تماماً از کم و کیف رابطه جنسی با شوھر و ماھیت شوھر است و نیز اینکه یک رابطۀ جنسی متقابلاً رضایت بخش واضح ترین نشانۀ سلامت دین و دنیای زناشویی می باشد و بلعکس نیز .

اورگاسم جنسی متقابل در زناشویی واضح ترین نشانۀ سلامت و صداقت و ھمدلی و سعادت زناشویی است.

این اورگاسم مخصوصاً در زن تنھا نشانه بدیھی و اجتناب ناپذیر در دین پذیری و ایمان قلبی و خداپرستی زنانه است در صورتی که یک اورگاسم مهبلی و کاملاً طبیعی باشد .

زنی که در رابطه با شوھرش دارای اورگاسم طبیعی نیست بدان معنا ست که به شوھرش دل ندارد و ھم سرنوشت اونیست .

و کلام آخر اینکه مرد از طریق انتقال اسپرم خود به رحم زن در حقیقت ارادۀ خود را به او منتقل می کند چه نطفه ای بسته شود و چه نشود و بدین طریق با یکدیگر ھمدل و ھمراه می شوند و این جاودانگی رابطه آنھاست .

خاصیت تولید مثل این اسپرم فقط بقای مادی در بستر تاریخ است ولی بقای جاودانه معنوی و اخروی ھمان گونه رخ می دھد که ذکرش رفت .

پس بهتر درک می کنیم که روش ھای پیشگیری از بسته شدن نطفه و سقط جنین چه خیانت نابود کننده ای به زناشویی و مخصوصاً زن است و لذا امروزه بسیار بندرت شاھد یک زن و شوھر ھمدل و ھم سرنوشت ھستیم و این است راز انهدام خانواده که زمینۀ انهدام بشریت است  اینکه نطفه ای که سقط می شود در واقع جاودانگی روح زناشویی است که سقط می شود .

و اما آن زنانی که به ھر دلیلی رحم خود را خارج می کنند در واقع رحم و رحمت خدا را که ھمان جھان عشق و ھمسری و ھمدلی است از وجود خود بر می اندازند . آخرالزمان عرصۀ عیان کردن اسرار نھان است تا دیگر ھیچ بهانه ای برای‌ بدبخت بودن در میان نباشد وکسی نگوید که : نمی دانستم .

✓ برگرفته از کتاب دائرةالمعارف عرفانی _ جلد اول « فصل اول _ فلسفه آدم و حوا

« اثر استاد علی اکبر خانجانی »

ثبت ديدگاه