مالیخولیائی بنام مریدی ۲

۱۳۹۸-۹-۲۱ ۲۰:۲۴:۳۸ +۰۰:۰۰۲۱ آذر ۱۳۹۸|مراد و مرید|بدون ديدگاه

برگرفته شده از کتاب خداشناسی ربوبی (رب شناسی) فصل چهارم اثر استاد علی اکبر خانجانی

١١ -بعد از رحلت امام خمینی این فتنه بر مدار شخصیت ھای دیگری ادامه یافت که یکی از نمودهای فجیع آن ماجرای قتلھای زنجیره ای بود که کل کشور را تا سر حد فروپاشی به پیش راند. 

 ١٢ -جالب اینکه اگر به مراجع و امامان این گروه رجوع شود حقیقت وارونه ای کشف می گردد و می بینیم که چگونه از نام و هویت فردی سوء استفاده شده و جنایت پدید آمده که نهایتا هم بنام آن فرد تمام می شود. و در راس چنین جنایاتی آن وقایعی بود که بنام امام خمینی در طی این سالیان صورت گرفت و کل حقیقت اسلام و انقلاب و رهبری را درنزد مردم و بلکه جهانیان وارونه ساخت به گونه ای که حتی پروژه های امپریالیستی و صهیونیستی هم قادر به این حد ضربه زدن به کالبد هویت و شرافت یک ملت نبودند. این ماجرا را بایستی قلب تمام بدبختی های جهان اسلام و تشیع دانست و حقیقت آنرا درک کرد و با معرفت، پیشگیری نمود. دین و اسلام و تشیع و امامت از هیچ جریانی به اندازه این مریدان منافق و دیو صفت در طول تاریخ لطمه ندیده است. 

 ١٣ -کل جریان موسوم به عرفان اسلامی و درویشی گریها که به مثابه تشیع ناب فعالیت دارند نیز فقط بواسطه این مالیخولیای ابلیسی دچار بدترین نوع فساد و گندیدگی شده و این تباھی تماما بنام اسلام و تشیع و عرفان و علی (ع)رقم خورده است.  

١۴ -براستی مسئله چیست؟ آیا این معضله مریدی از اساس بر دروغ و شیطنت است یا در میانه راه دچار شیطان زدگی می شود و مبدل به اشد پلیدی و جنون و جنایت می شود؟ پاسخ به این مسئله به مثابه پاسخ به ام المسائل مذهب امامیه و عرفان عملی است.

  ١۵ -داستان همان داستان همیشگی عشق است. چرا عشق به جنس مخالف که عشقی ذاتی و فطری و غریزی و تماماغیر اعتقادی و غیر دینی است همواره عاقبتی جز خیانت و عداوت و جنون و جنایت ندارد و فقط انگشت شماری از این عشق در تاریخ منجر به وصال روحانی و رستگاری شده است.

  ١۶ -ارادت عرفانی به یک مرد حق و عارف وارسته به عنوان امام هدایت نیز عشق است منتهی عشقی غیر جنسی که متکی به اصول اعتقادی و معنوی است و هدفش وصال و اتحاد روحانی با پیر است و روش و سنت آن اطاعت بی چون و چرای از پیر می باشد که البته همچون عشق جنسی در اکثر موارد و ادعاها به تراژدی می رسد و چه بسا قتل پیر ویا عداوت جنون آمیز با او و مؤمنان و خدا و دینش. 

 ١٧ -و عجبا که تقریبا اکثر قریب به اتفاق این مریدان، نا کامان وادی عشق جنسی هستند یعنی کسانی که در رابطه باجنس مخالف خود شکست خورده اند و چه بسا هلاک شده اند. و بقولی: هر کسی از زن خود شد یار من از درون من نجست اسرار من  

١٨ -به زبان کاملتر شکست خوردگان و مطرودین نژاد و خاندان اکثریت مریدان را تشکیل می دهند که البته هسته مرکزی نژاد همان زناشوئی است. 

 ١٩ -و نیز اینکه همه مردان حق و عارفان کامل کسانی هستند که توانسته از ذات خود نژاد زدائی کنند و نژاد را از خودبر اندازند و به نزاد ملحق شوند یعنی رهائی یافتگان از شجره ممنوعه و لذا پاک شدگان از وسوسه ابلیس و خدایافتگان در خویش. اینانند پیران حقیقی!

 ٢٠ -درست به همین دلیل تقریباً همه مریدان و مخلصین اطراف رسول و علی از برده گانند که در این جهان یکه و تنهامانده اند و بکلی از نژاد بر افتاده اند به جبر. که کاملترین آنها سلمان است. و از بی نژادی به نزاد (خدا) پیوسته اند ونزاد پرستان را به یاری جسته و اطاعت کرده اند و بانی حکمت و عرفان اسلامی محسوب می شوند و نخستین فارغ التحصیلان عرفانی هستند که از مدرسه صفه بیرون آمده اند که محل تجمع آسمان جل هاست. 

 ٢١ -و گوئی فقط این آسمان جل های بی زن و زندگی و خانه و خاندان و نژاد و گاه بی پدر و مادر، توانسته اند در راه ارادت عرفانی بمانند و به کمال برسند و مابقی منافق و عدو و جانی و مجنون شده اند. همانطور که در میان همه حواریون مسیح هم فقط مریم مجدلیه بود که هرگز نلغزید و وصی و رهبر پیروان مسیح شد زیرا هیچ کس و کار ونژادی نداشت و مطرودترین فرد در جامعه بود بدلیل سابقه اش. 

 ٢٢ -و بیهوده نیست که خود انبیای الهی هم اکثرا یتیم و دربدر و بی نژاد بودند و در تنهائی و غربت زیستند حتی درجمع. در این باره قبلا به اندازه کافی سخن گفته ایم. رجوع شود به فلسفه نبوت ها.  

٢٣ -در واقع باید گفت که اکثر این مریدان در قحطی عاطفی خانواده و نژاد خود زیسته اند که به پیری رسیده اند وبناگاه از آن دوزخ عاطفی و قحطی محبت مواجه با خورشیدی از عشق و عطوفت شده اند و مدهوش و مجذوب گشته اند. و این سر آغاز ارادت عرفانی است که وادی جذبه هم نامیده شده است که سراسر مستی است و شور و امید وبیخودی. که بناگاه به آنها احساس وجودی الهی دست میدھد و بسیاری از آنان در همان آغاز کوس انا الحق سر میدهند. 

 ٢۴ -این قحطی زدگان محبت بناگاه با کسی روبرو می شوند که هم پدر و مادر است و هم برادر و محبوب و هم معلم ومربی و حامی و رزاق آنها. و گوئی خدای خود را یافته اند. اینان در این مرحله خود را مرید می خوانند و این در حالی است که در حقیقت مرادشان، مریدی آنها را می کند و همه نیازهایشان را برطرف می نماید. این سرآغاز مالیخولیا ومشتبه شدن امر است. 

 ٢۵ -این مبتدی وادی ارادت تازه بایستی تلاش در اطاعت نماید تا بتواند اینهمه محبت و کرامت پیر را در خود هضم وجذب و تبدیل به ایمان و معرفت و هدایت نماید ولی آنچه که در اکثر این موارد رخ می دهد جاه طلبی و خود ستائی وخود سری و بولهوسی و جبران ناکامیها و حقارتهای پیشین است. 

 ٢۶ -همانطور که اگر محبت والدین به فرزندان با اطاعت و حرمت و خدمت متقابل والدین همراه نباشد از فرزندان غول بچه هائی متکبر و آدمخوار و بی خاصیت و طلبکار می پرورد که نهایتا خصم جان والدین می شوند. 

 ٢٧ -ولی عشق عرفانی موجود در پیر بسیار نابتر و بی غش تر از عشق غریزی والدین است و مسئولیتی گران دارد که آن اطاعت بی چون و چراست که منهای آن از مرید دیو می پرورد. 

 ٢٨ -سنت و قانون حقه انسانهائی که محبوب و معشوق واقع می شوند اطاعت بی چون و چراست. در غیر اینصورتاین عشق را از دست داده و ساقط می شوند. این امر در رابطه فرزند با والدین یا زن با همسر و مرید با مرادش مصداق دارد. و این کل راز عاقبت تراژیک ھر نوع محبتی است. این محبت هر چه خالص تر و الهی تر باشد اطاعتی خالص تر می طلبد و گرنه به عاقبتی تراژیک تر می انجامد. 

 ٢٩ -آدمی بمیزانی که دوست دارد دوست داشته می شود. یعنی بمیزانی که محبت می ورزد مورد محبت قرار می گیرد.  و لااقل اینکه تلاش برای دوست داشتن و حتی تظاهر به دوست داشتن است که یک دوستی و محبت ظاهری را از جانب دیگران حاصل می کند. و این یک قانون ذاتی در حیات ارتباطی بشر است که ذاتی ترین نیاز روحانی بشر یعنی محبوب بودن را تأمین می کند.  

٣٠ -اکثریت مریدان در روابط اجتماعی و خانواده گی خودشان از حداقل محبت هم برخوردار نبوده اند چرا که از حداقل تلاش برای دوست داشتن هم اکراه داشته اند. در واقع متکبرترین و شقی ترین و ابله ترین انسانها در روابط اجتماعی محسوب می شوند که بناگاه مواجه با سرچشمه زلال محبتی بی ریا و بی مزد و منت می شوند و خود را می بازند و دچار کبری برتر گردیده و کوس انا الحق می زنند و با خود می گویند که: فقط این آقا است که قدر ما را فهمیده و ما را می پرستد حال باید انتقام خود را از همه کسانی که ما را نمی پرستند بگیریم و… ادامه در قسمت سوم

ثبت ديدگاه