مالیخولیائی بنام مریدی (۳)

۱۳۹۸-۹-۲۵ ۱۰:۴۸:۳۹ +۰۰:۰۰۲۵ آذر ۱۳۹۸|مراد و مرید|بدون ديدگاه

٣١ -چنین مریدی نهایتاً آنگاه که دیگر نیازهای خود را از جانب پیر، بر آورده نمی بیند به کینه و انتقام از پیر میپردازد. زیرا عمر این محبت یک طرفه از جانب پیر بسر می آید اگر مرید قدر و حق آنرا در نیافته و براستی در محضرمحبت الهی، مریدی و اطاعت نکند و به خود پرستی ادامه دھد. 

 ٣٢ -محبت و لطف و شفاعت و کرامت پیر درباره مرید یک امر الهی است و دارای حقوقی الهی است و اگر این حقوق ادا نشود بناگاه مرید خود را بار دگر در قحطی محبت می یابد و همچون کسی می یابد که بر لب دریا ایستاده و دستش به آب نمیرسد و این وضع را به پیر نسبت می دهد و از او طلبکارانه انتقام می ستاند.  

٣٣ -محبت عرفانی برای احیای دل و جان و روح مرید است تا بخود آید و خود را از ظلمات شقاوت و کبر و غرور وبولهوسی و کفر نجات دهد بواسطه اطاعت بی چون و چرا از پیر. 

 ٣۴ -همانطور که محبت و کرامات پیر درباره مرید امری بی مزد و منت و بی چون و چراست مرید هم باید بی چون وچرا اطاعت کند تا چون و چراهای شیطانی نفس خود را که همان منیت اوست تحویل پیر بدھد و سالک الی الله شود و با پیرش به اتحاد روحانی برسد که همان رستگاری و بی نیازی در دنیاست.  

٣۵ -فقط محبت عرفانی پیر است که مرید را از گدائی محبت خلایق بی نیاز می کند و لذا می تواند راه و روش دینی ومعرفتی در پیش گیرد و از غیر خدا اطاعت نکند. 

 ٣۶ -آنچه که آدمی را به هر فساد و کفر و جنون و جنایت می اندازد حاصل دریوزه گی محبت است خاصه در نزد همسر وفرزندان و نژادش. و کسب محبت نژادی مستلزم فروختن دل و دین و عقل و شرافت است زیرا حتی همسر آدمی هم بی مزد و منت به کمترین وظایف خود در زناشوئی تن نمی دھد و این کانون مرکزی تباهی بشر می باشد که حاصل گدائی محبت از نااھل است. 

 ٣٧ -و چه بسا مرید، محبتی را که از پیرش می یابد در حریم نژادش به تجارت می نهد و می فروشد و بدینگونه ایمان و ارادت خود را در رابطه با ایمان پیر از دست میدھد و دچار قحطی محبت در رابطه با پیر شده و از پیر انتقام میگیرد. 

 ٣٨ -و اما راز مالیخولیائی شدن مرید این است که پیر به راستی آئینه باطن مرید است و لذا مرید با دریافت محبت بی غل و غش از پیرش احساس خدائی می کند ولی عیوب و جهل و جنون و کفر و شقاوت خود را در آئینه وجود او میبیند و بجای توبه کردن و اصلاح نفس خود این آئینه را متهم میکند و بسویش سنگ و آب دهان پرتاب می کند و همه مفاسد نفس خود را به پیر نسبت می دهد و همه محاسن و کرامت پیر را به خودش. اینست راز مالیخولیا!

  ٣٩ -در اینجاست که اهمیت حیاتی اطاعت بی چون و چرا از پیر روشن می شود. زیرا فقط در چنین اطاعتی است که مرید به جهل و ناتوانی خود مستمراً واقف و بیناست و لذا دچار امر مشتبه نمی شود که خود را پیر ببیند و پیر راخودش. اطاعت با چون و چرا هیچ ارزشی ندارد زیرا اطاعت مرید از نفس ارضاء شده خودش تلقی می شود و عین خود پرستی است در حالیکه هدف از سیر و سلوک عرفانی رهائی از منیت است و فنا شدن در پیر که قلمرو اراده حق است. و در هر کجا که چنین محبتی الهی حضور دارد حضور حق است و این ساده ترین ملاک تشخیص پیر بر حق ازدجال است.  

۴٠ -این مالیخولیا حاصل هر محبوبیتی یک طرفه و غیر متعهد است که در رابطه با پیر عرفانی به اوج خود بروز میکند زیرا محبتی خالص و الهی است. این محبت است که به آدمی قدرت اراده و احساس وجود می بخشد که قدرت اراده در رابط با پیر به اوج خود حاصل می آید حال اگر این اراده قوی تحت امر خداوند که از زبان پیر صادر میشود در نیاید تحت سلطه شیطان منیت قرار میگیرد و از مرید یک شیطان مجسم می پرورد یک عمر عاص و ابن ملجم وجعده و قطامه. 

 ۴١ -قحطی زدگان عاطفی معمولاً بی اراده ترین و سست عنصر ترین افرادند و لذا در زندگی اجتماعی در همه جا تحت سلطه و بازیچه و تحقیر شده و تباه شده اند. و خداوند این نوع آدمها را به نزد اولیای الهی و پیران طریقت می آورد تا بهانه ای نداشته باشند. اینان بناگاه تبدیل به اسوه های قدرت اراده می شوند و اعمال خارق العاده بروز می دهند که چه بسا حیرت آور است. اینان اگر این قدرت و عزت را بخدمت منبع قدرت نگیرند و اطاعت نکنند عاقبتی تراژیک دارند وبدست خود ساقط می شوند و انتقام این کبر و کفر و شقاوت خود را از پیر می ستانند و اینست راز امام کشی و پیرکشی در تاریخ.

 ۴٢ -حال بهتر درک می کنیم که این بی اراده ترین آدمها چرا بناگاه در رابطه با یک منبع قدرت اراده و محبت، خود رامرید می پندارند. و بدینگونه امر را بر خود مشتبه می کنند. اینان بی اراده گی خود را ارادت می پندارند. و این مالیخولیا جز در اطاعت بخود نمی آید و علاج نمی شود. اینان در حالیکه خود را مرید می پندارند از کمترین انتقاد وامر پیر خود فراری می شوند و کینه به دل می گیرند. اینان بمیزانی که اطاعت نمی کنند و ارادت عملی ندارند چاپلوسی می کنند و خدمات رعیت وار ارائه می دهند و بقول معروف لنگ می اندازند تا هیچ اطاعتی نکنند و به اصلاح اعمال و زندگی خود نپردازند. مریدی اینان در ” مخلصم و چاکرم” خلاصه می شود و کاسه داغتر از آش بودن. و این به نفاق جنون آمیز منتهی می شود. 

 ۴٣ -بسیاری از این نوع مریدان منافق در مرحله نخست به عداوت با مریدان صادق می پردازند زیرا آنان را آئینه نفاق خود می یابند و لذا آنان را متهم می سازند تا عاقبت ماهیت آنان در رابطه با پیرشان رسوا می شود. و کمر همت به قتل پیر خود می بندند مثل آن باندی که در صدر اسلام توطئه سوء قصد به جان پیامبر را طراحی کردند در حالیکه پیامبر درحال احتضار بود. اینان حتی برای پیامبر نثار مال و جان هم کرده بودند ولی حاضر به اصلاح اعمال و نفس خود نبودند و از حکم الهی پیروی نمی کردند و همواره با پیامبر به جدال می پرداختند و چون و چراهای بنی اسرائیلی می نمودند.  آن ایثارگریها هم برای جلب نظر و ریاست طلبی و جاه طلبی بود که عاقبت رسوا شد. آنها حاضر بودند از هر چیزی بگذرند الا از منیت خود. و اینست راز نفاق و جنون همه مریدان ریاکار در تاریخ. در حالیکه هدف از ارادت عرفانی چیزی جز فائق آمدن بر نفس و انانیت خود نیست که قلمرو سلطنت ابلیس است. 

 ۴۴ -سر همانجا نه که باده ای خورده ای! بسیاری از مریدان باده عشق و مستی ایمان را از دست پیر می نوشند و درجائی دیگر سر می نهند و اراده می سپارند مثل زن و بچه و اربابان دنیوی دیگر و نژاد. و لذا به نهایت دریوزگی وبردگی و فضاحت و فساد مبتلا می شوند و تقصیرش را به گردن پیر می نهند و او را متهم می سازند و مورد خشم وانتقام قرار می دھند و لذا عاقبتی که از این عداوت با پیر نصیبشان می شود منحصر بفرد خودشان است و عبرت مردم می شود زیرا با کمال محبت و لطف الهی اشد شقاوت را نموده اند. 

 ۴۵ -محبت پیر قلوب چو سنگ مریدان را زنده می سازد که مرید باید این حیات دل را بخدمت اطاعت از پیر بگیرد و به پیرش محبت و ارادت ورزد در حالیکه اکثرا این محبت را بخدمت کافران نژاد خود می گیرند و این عین ایمان فروشی است و محبت را به خدمت شقاوت در آوردن است. این محبت قرار نیست صرف ایل و عیال پرستی شود. این عین پیر فروشی است آنهم فروش دوست به دشمن. فروش ایمان به کفر. و دل را منزل کافران و اشقیاء نمودن.  

از کتاب خداشناسی ربوبی (رب شناسی)) فصل چهارم

استاد علی اکبر خانجانی

ثبت ديدگاه