مشهور و معروف

۱۳۹۹-۶-۵ ۰۶:۴۱:۳۸ +۰۰:۰۰۵ شهریور ۱۳۹۹|خودشناسی کلامی, مقالات صوتی و تصویری|بدون ديدگاه
مشهور و معروف (خودشناسی کلامی) مقاله ۵ – استاد علی اکبر خانجانی

مشهور و معروف (خودشناسی کلامی) فلسفه هرمنوتیک- اسرار واژه ها) مقاله ۵

معروف بودن از صیغه مفعول بودن به معنای مظهر عرف و معرفت بودن است و معرفی شدن به معرفت است . ولی مشهور بودن از مصدر « شهر » به معنای شهری شدن و مظهر گردهمایی و جمعیت است و عده کثیری را گرد هم جمع می آورند بر مدار وجود خودشان .

آدمی ذاتاً دارای ارادۀ به شناخته شدن و دیده شدن و مشهور یا معروف گشتن است چرا که آدمی به قصد معرفت خلق شده است و میل دارد تا خود را بشناسد و این شناخته شدن همواره در نزد دیگران ممکن می شود . میل به شناخته شدن برخاسته از میل به شناختن است و هر چه که انسان بیشتر می فهمد و خود و جهان را می شناسد بیشتر میل به شناخته شدن دارد و این هم میل به اشاعه شناخت خویش است و مظهر این امر عرفا می باشند .

ولی مشهور شدن فقط به معنای دیده شدن و بر سر زبانها آمدن و مردمان را بر محور وجود خود جمع نمودن است . و این یک پدیدۀ شهری و مدنی است و برخاسته از طبع اجتماعی بشر است و امری سطحی و صوری می باشد و از مظاهر این امر بازیگران هستند و شعبده بازان و ورزش کاران و امثالهم .

آدمی ممکن است هم معروف باشد و هم مشهور . مثل انیشتن و مثل برخی از پیامبران که در حیات خود امّتی پدید آوردند مثل موسی ( ع) و محمّد (ص) . ولی عارفان و امامان و حکیمان در جرگه معروفیت قرار دارند ولی مشهور نیستند .

شهرت به خودی خود همواره قلمرو فساد نیز هست این امر دربارۀ زنان دو صد چندان شدیدتر است . مشهوریت و معروفیت دو نوع شناخته شدن است : شناخت سطحی و محسوس و شناخت باطنی و عرفانی . شناخته شدن به واسطه شناخت بزرگترین نعمت در جهان است و رمز جاودانگیست . و عارف تنها انسانی است که به واسطه معرفت معروف می شود و معروف حقیقی همان عارف است . معرفت نور وجود انسان است و هستی انسان معلول معرفت است همانطور که علی (ع) می فرماید « آنکه خود را نشناخت نابود است » لذا ارادۀ انسان به معرفت همان اراده به وجود یافتن است ولی کسی در نزد دیگران معروف می شود و وجود می یابد که خود را شناخته باشد و در نزد خودش وجود یافته باشد .

ولی اکثر مردمان می خواهند فقط در نزد دیگران وجود داشته باشند و اینان طالبان شهرت هستند و عاشق جمعیت و شهریت . ولی معروفهای حقیقی همواره از شهر و شلوغی گریزانند و نور معرفت و وجودشان خود به خود به شهرها می رسد و معروف می شوند . لذا ارادۀ به شهرت بخودی خود یک اراده ویرانگر و فاسد کننده است و فرد را مجبور به بازی و نمایش و جلوه گریهای فیزیکی و مادی می کند . شاه و حاکم و سیاستمدار شدن کاملترین ارادۀ بشر جاهل به شناخته شدن است و چه بسا مردم را تحت سلطه می گیرد و قتل عام می کند تا شناخته و مشهور گردد .

آدمی از طریق درون پیمایی و معرفت نفس ، معروف می شود وبه واسطه برون گرایی و جلوه گریهای فیزیکی در شهر هم مشهور می شود . عارف و دلقک و ( بازیگر ) دو نمونه کامل از این دو نوع شناخته شدن هستند . معروف مطلق همان خداست که بدون دیده شدن شناخته شده است .

و مشهور مطلق هم شاه است که یک بازیگر و دلقک کامل است . و لذا همه شاهان یک دلقک در کنار خود دارند که نقابی بر هویت آنان هستند و نیز ظهور هویت باطنی آنان .

انسان کامل کسی است که نادیده شده معروف باشد مثل ناجی موعود . اینست انسان خدایگونه .

کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد سوم – فلسفه هرمنوتیک- خودشناسی کلامی اثر استاد علی اکبر خانجانی

موضوعات مرتبط : کتاب سرّ واژه

ثبت ديدگاه