من و تو (۲)

۱۳۹۸-۹-۱۱ ۰۶:۱۸:۱۰ +۰۰:۰۰۱۱ آذر ۱۳۹۸|عمومی, گزیده ای از آثار|بدون ديدگاه

۲۵ -من و تو ۲

انسان هرگز دلیل نیکوکاریها و استعدادھای خوب خود را نمی داند فقط دلیل تبهکاریهای خود را همواره می فهمد. گوئی نیکوکاری حاصل جهل انسان است یعنی از انسان نیست .

لذا همواره نیکوکاران حرفه ای معروف به دیوانه هستند.

و خود فرد نیکوکار بر این جنون خود بیشتر از سائرین واقف است و به روی خودش نمی آورد.

 ناتوانی منشأ باور است : باور به محالترین چیزها . انسان بمیزان ناتوانی اش خدا را باور می کند و تا تواناتر شد باورش مختل می شود. 

کسی که بدترین خیانت ها را نسبت بخودش می بیند و نمی تواند کاری کند دچار باورهای متافیزیکی می شود : یعنی اینکه انشاء الله که اینطور نیست و اصلاً اینطور نیست وگرنه …. پس من خطا می بینم و…. و یا اینکه اینها مشاهدات متافیزیکی است و ….. و یا اینکه انسان باید مظهر خفّت و ایثارگر باشد وعفو کند . و اینگونه است که انسان خدا باور می شود .

خدا بعنوان  خواری و ناتوانی و بدبختی و دریوزه گی و خودفریبی و چاپلوسی و فساد و جنون و جنایت.

اگر خدا ضدّ توانائی انسان است و ناتوانترین افراد را دوست می دارد پس بایستی مظهر حسادت و عقدۀ حقارت و سلطه گری و ستم مطلق باشد زیرا همۀ قدرتمندان چنین هستند و او از همه قدرتمند تر است. 

هر کس در هر آنچه که هست مطلقاً مجبور است. 

نخستین مرتبه ای که یک ادّعای دروغین به واقعیّت پیوست فرد دروغگو دچار احساس برتری نسبت به دیگران می شود و این احساس تا آنجا ممکن است برود که فرد ادّعای خدائی یا پیامبری نماید.

مذھبیّت و معنویّت اینگونه پدید می آید.  تا زمانیکه آدمی خود را خوب یا بد می داند فریبکار است و رنجور.

دو قولوھا: عذاب و نماز نمایشی ، نفرت و چاپلوسی ، عیش و شقاوت ، پول و جنون ، ترحم و ریا ، خیانت و خرافه ، بصیرت و خموشی ، ترس و تبهکاری ، صدق و از خود گذشتگی ، عقل و سلامت ، حسادت و زنا ، افتراء و ابتلاء ، زن باره گی و دزدی ، خودشناسی وعدالت ، مکر و لوده گی ، دوستی و بی نیازی ، دوزخ و بدخوابی ، پلیدی و بی اعتمادی ، زجر و رقاصی ، حماقت و فریب کاری ، حق پرستی و آرامش ، پوچی و آرایش ، بیچاره گی و مردم داری ، علم دروغین و زورگویی ، سنگ دلی و ثروت اندوزی ، عداوت و کادو بازی ، وسواس و پلیدی ، خیرات به شکم سیران و حرام خواری ، فال و فحشاء ، عربده کشی و گناه ، دروغگوئی و اضطراب ، انتقام و پشیمانی ، نبوغ و فقر ، حقیقت و احساس پوچی ، بدبینی و بیوفائی ، ریاست و ریا ، احتیاج و کینه ، مصلحت و جنایت ، حق ستیزی و تظاهر به دین ، تکنولوژی و بی اراده گی ، تفسیر و خودستائی ، روان شناسی و فساد ، بی هویّتی و انقلابیگری ، فسق و خودفریبی، واقعیت و انکار، شکست و اعتراف ، فاجعه و صدق ، مرگ و باور ، احساس حقارت و خود فروشی ، بی عاطفگی و فرزند پرستی ، فریب و همخوابگی ، جسارت و یأس ، بی ایمانی و ّ تعصب ، خشم و حقه بازی ، دیکتاتوری و بیکسی ، شناخت و بیزاری ، رسوائی و کینه ، مهارت و حماقت ، اعتیاد و تزویر ، قدرت و دریده گی ، افتخار و انحطاط ، عشق و اتکاء به نفس ، کبر و کم روئی ، زهد نمائی و زیاده خواهی ، آرامش و ایمان ، هنر فروشی و فحشاء ، ترشروئی و ریاکاری ، بدن نمائی و رخوت ، حجاب نمائی و شرارت ، دکوراسیون و ناپاکی ، حکومت ستیزی و حق ناشناسی ، خودشیفتگی و بیقراری ، بیماری و بیعاری ، شیطنت و کابوس ، مرده پرستی و بی دینی ، غرور و خودآزاری ، اسطوره پرستی و ابتذال ، تردید و صبر، یقین و قهر، پرکاری و خود گریزی ، حق پرستی ذهنی و حق کشی ، تقلید و سلطه ، آزادیخواهی و دیکتاتوری ، تبلیغ و توطئه ، عادت و بیهوشی .

هر یک از این دو علّت دیگری می باشد. 

عادل کسی است که با فریب می ستیزد و آنرا رسوا می کند نه با فریبکاران .

آنکه با فریبکاران می ستیزد مجبور به فریبکاری نوینی است.

 برخی را جنون به عقل می آورد و برخی را هم عقل بسوی جنون می راند. 

انسانی که در عذاب افتاده است نمی تواند هیچکس را قلباً دوست بدارد .

اصلاً منشأ هر عذابی همانا مرده گی و فسیل شده گی دل است ، یعنی ناتوانی در دوست داشتن .

برای همین است که چنین انسانی بیش از سائرین تظاهر به محبّت می کند تا خود را پنهان دارد تا کسی عداوتش را نبیند تا بتواند دیگران را هم به دام عذاب خودش بیندازد تا درآنجا تنها نباشد و باشند کسانی که وی را تأئید نمایند.

چنین کسی همواره از تور عاطفه استفاده می کند و نزدیکترین کسانش را به دام می اندازد : کسانی را که به وی عاطفه دارند.

از کتاب اینست انسان اثر استاد علی اکبر خانجانی

ثبت ديدگاه