من و تو (۵)

۱۳۹۸-۱۱-۴ ۲۱:۱۲:۳۱ +۰۰:۰۰۴ بهمن ۱۳۹۸|آدم و حوا(زن و مرد), گزیده ای از آثار|بدون ديدگاه
استاد علی اکبر خانجانی
استاد علی اکبر خانجانی

فصل۲۵ -من و تو (۵ )


* در فاصلۀ بین حالات ، اندیشه ھا و اعمال وضعیّتی وجود دارد که از جنس حقیقی مرگ

ونیستی است و در چنین وضعیّت است که انسان تجدید قوا می کند.


* زن شناسی قدرتمندترین موضوع و شناختی است که ھمۀ موضوعات و شناختھای دیگر

را به عبث می رساند زیرا موضوع مرکزی خودشناسی برای مرد است و زیرا غایت

خودشناسی و ھر شناخت دیگری فنا می باشد.


* آنچه که حقیقت جوئی را برای عموم بشر تلخ و ناممکن می سازد جوھرۀ فنائی است که

از آن به مشام می رسد.


* انسان فقط می تواند به پوچی خودش برسد و لاغیر.


* ھمۀ اقدامات سرنوشت ساز انسان در بیھوشی کامل رخ می دھد و از اینجاست که

سرنوشت معنا می یابد.


* زن دوست ندارد که کسی را دوست بدارد حتی فرزندش را . بلکه دوست دارد که فقط

دوست داشته شود.


* انسان فقط می تواند کاری را آغاز کند و نه اینکه آنگونه که می خواھد به سامان برساند.


* آدمی ھر چه که جدّی تر و تراژیک تر می گردد مسخره گی خود را بیشتر می یابد:

مسخره گی آن چیزی را که اراده می نامد.


* آنجا که ھیچ ریائی نباشد تن امکان ظهور می یابد ، یعنی روح واقع می شود .


* آنجا که اراده به قدرت در میان است ھمۀ معانی و ارزش ھا معکوس است.

* آنجا که اراده به قدرت در کار است اراده به صدق در کار نتواند بود.


* ایثارگری آنجا پایان می یابد و مبدّل به انتقام می شود که فرد ایثارگر، ایثار خود را ببیند

و خود را ایثارگر بخواند.


* آنکه اراده می کند تا ایثار کند اراده کرده است تا تحقیر کند درحالیکه نتوانسته است که

اراده به قدرت را واقعیّت بخشد. «اراده به ایثار» ھمان «اراه به قدرت» است در نزد

ضعیفان.


* منطق غریزه خاموشی است و تفسیر آن تحقیر آن است و انحطاط آن .


* آنکه می تواند باطناً از کسی جدا شود نیازی به جدائی ظاھری ندارد.


* آنگاه که چشم عاشق به واقعیّت معشوق باز می شود بجای اینکه بگوید «این از غایت

حماقت من است» ، می گوید «این از غایت ایثار من است». و از اینجاست که عشق مبدّل به

فسق و ریا می شود.


* انسان ، مفعول است . فاعلیّت انسان وھم اوست و منشأ رنجھایش .


* ریا محصول حماقتی است که آشکار شده ولی انکار می شود .


* ھر که بیشتر اصرار می ورزد مجبور است که بیشتر خود را بفریبد.

* زن ھر چه ضعیفتر می شود به جنسیّت خود نزدیکتر می شود و در آنجا به حریم «اراده

به قدرت» می رسد : اراده به تحقیر مرد و تسخیر مرد.


* زنان فقط دربارۀ یک موضوع می توانند راستگو و بی ریا باشند و آن امور مربوط به

ھمخوابگی است.


* زن بدن خود را فقط تسلیم دو نفر می کند: معشوق خودومیرغضب . با مابقی فقط تجارت

و سیاست و ریاست می کند حتی با عاشق خودش و نیز با ھمسرش.


* زن آنقدر که از عشوه گری لذّت می برد از ھمخوابگی نمی برد.


* ھر عداوتی اول تظاھر به عداوت بود . ھر خیانتی نیز . ولی چون در طرف مقابل جدّی

گرفته نشد واقعیت یافت.


* زن بمیزانی که به طلاق نزدیک می شود خود را عیان می سازد . ھمانطور که بمیزانی

که به ازدواج نزدیک می شود خود را نهان می سازد .


* ھر کسی از شر ھمسر خویش است که خیر خواه می شود.


* ھر کسی را فقط ھمسرش بطور کامل می شناسد ولی به کسی ھم معرفی اش نمی کند

زیرا در اینصورت خود را رسوا نموده است.


* آنچه را که زن و شوھر از ھمدیگر می دانند بسیار کمتر از آن است که نمی دانند و اگر

می دانستند خانواده ای پابرجا نمی ماند.


* فقط نبرد زن و شوھر است که واقعی است مابقی نبردھا تصنّعی و تاجرانه است.


* آنچه که واقعیت دارد پایانی ندارد.


* فکر بکر ھرگز به بازار راه نمی یابد مگر اینکه عقیم شده باشد.

برگرفته از کتاب اینست انسان اثر استاد علی اکبر خانجانی

ثبت ديدگاه