من و تو

۱۳۹۸-۹-۹ ۰۶:۲۷:۰۶ +۰۰:۰۰۹ آذر ۱۳۹۸|گزیده ای از آثار|بدون ديدگاه

۲۵ -من و تو

آنگاه که دیگر نه حرفی برای گفتن و نه ایده ای برای اندیشیدن و نه آرمانی برای به انجام
رسانیدن باشد واقع بینی آغاز می شود.
تا مظلوم را ظالمی منافق نبینی ظلم را نفهمیده ای .

بیشترین جنجالها و زجرھا بر سر ناچیزترین و ناپایدارترین چیزهاست.

تا چیزی کاملاً فهمیده نشود دست از سر آدم بر نمی دارد.

بن بست ھا، رسواییهاست.

ازدواج ، آزمون تجرید است .

هر چه که تو را جذب می کند، به خودت مبتلایت می سازد.

مردم داری یعنی اینکه نباید به مردم اجازه دهی تا عداوت تو را نسبت به آنها ببینند.

تا رها نکنی ، رها نمی شوی.

حق تو همواره بسیار برتر از آن است که می پنداری . پس بگذر از هر آنچه که حق خویش
میدانی .

همواره معناست که بسوی تو می آید و تو را بسوی مادّه می فرستد تا آن معنا را تصدیق کنی .

می توانستی ولی نکردی . و کردی آنچه را که نمی توانستی .

حتی برگی از درخت نمی افتد مگر اینکه در سرنوشت تو نقشی دارد .

در عین بی اراده گی هرگز نمی توانی به خودت بگویی که من نبودم .

به هر چه که نزدیکتری بیشتر دشمنش می داری. و اینگونه است که باز ھم به آن نزدیکتر می
شوی.

مخاطب تو هرگز آن کسی نیست که تو می پنداری . بلکه کس دیگری هست .

همواره تو ابزار دستِ ابزارِ دستِ خود ھستی .

در همه حال بدترین وضع همان وضع موجود است ولی از آنجائی که هیچ وضع دیگری ممکن نیست پس وضع موجود بهترین وضعیّت است و طبق اخبار دینی با مرگ نیز وضعیّت هر کسی به اشدّ خود می رسد نه اینکه دگرگون شود بنابراین دل بستن به مرگ نیز خود فریبی است پس تنها کاری که باقی می ماند اینست که بهترین وضعیّت را از بطن بدترین وضعیّت ببینیم و استخراج کنیم.

فرق مؤمن و اهل معرفت نسبت به کافر و جاهل در این است که اولی خون خود را می خورد و دومی خون دیگران را . اولی مست می شود و دومی خمار .

بهشت حقیقی انسان همان تنهایی است یعنی آن وضعیّتی که دیگر هیچ کس و چیزی در تو نباشد و این همان مطلقی است که همۀ انسانها آگاه و ناخودآگاه آنرا جستجو می کنند و لااقل در این جهان ھرگز بدستش نمی آورند.

فریبنده ترین نتیجه گیریها از روانشناسی بدست می آید تا آنجا که آدمی را یک شبه به غایت
جنون و جنایت می رساند. روانشناسی شاھراه دوزخ است.

هر انسانی به میزانی که می تواند صبور باشد و هیچ کاری نکند معرفت می یابد.

هنگامی که واقعیّتی کاملاً آشکار می شود آدمی حماقت و جنون خود را باور می کند زیرا ذهن انسان فقط نشان دهندۀ غیر واقعه است.

هر کس محصول شرایطی است که در آن بار آمده و زیست می کند . همه یکی ھستند . فقط کسی که خود را نه برتر و نه پست تر از دیگران می بیند راحت تر است.

هر کسی بمیزانی که ناچار است ، صبور و مهربان است و برای برتر جلوه دادن خود نسبت به باچاره ترها متوّسل به تعابیر مذھبی و اخلاقی و فلسفی وعرفانی می شود. اینست که همواره قدرت مادّی و مذهب ضدّ یکدیگرند. آدمی یا قدرتمند است یا متدیّن . مذهبی که از تفسیر ضعف بر می آید بسیار پلیدتر از مکاتب مادّی و ضدّ اخلاقی است. در اینجا کاملاً حق با نیچه است.

هرگز «من» نمی تواند خود را خوب بداند مگر در وجود دیگران . این دیگران ممکن است
خدایان باشند .

هر کس بمیزانی که شر و خیانت در دیگری می بیند اگر به خود نگاه کند مشابه همان را در
خودش نیز می یابد . کسانی که می گویند «همه خوبند» منظورشان اینست که : از جمله خود
من. ولی می داند که دروغ می گوید .
کتاب اینست انسان اثر استاد علی اکبر خانجانی

ثبت ديدگاه