معنای توکل

۱۳۹۹-۳-۲۳ ۲۱:۳۶:۱۸ +۰۰:۰۰۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹|خودشناسی دینی, مقالات صوتی و تصویری|بدون ديدگاه
معنای توکل (خودشناسی دینی) مقاله ۷ استاد علی اکبر خانجانی

معنای توکّل (خودشناسی دینی) مقاله ۷

توکل از جمله مفاهیم و ارزشهای دینی – اخلاقی است که شاید بیش از سائر ارزشها مورد سوء تفاهم و حتی سوء استفاده بوده است .

توکل در معنای لغتش عبارت است از وکیل قراردادن خداوند در امور زندگانی .

و یا توسل به غیب در امور دنیوی . بدون شک یکی از علائم توکل نوعی انفعال در قلمرو فعالیتهای دنیوی می باشد .

گوئی که انسان اهل توکل برخی از کارهایش را به خدا می سپارد .

لذا یکی از انتقاداتی که به این امر وارد شده است همانا بروز تن پروری و بی عملی می باشد .

گوئی توکل توجیه کننده تنبلی و بی مسئولیتی است و بی عملترین و لاابالی ترین آدمها بیشترین توکلها را دارند و از این معنا استفاده ای بیشتر می کنند .

این نکته مورد انتقاد شدید بسیاری از متفکرین عصر جدید از جمله مارکس و سوسیالیستها بوده است واز بابت همین معناست که مذهب را افیون مردم دانسته اند .

گوئی که توکل به خدا موجب ستم بری و ذلّت پذیری است و هر نوع قدرت تهاجمی و حتی تدافعی را که راز بقای بشر است نابود می سازد. آیا به راستی مسئله چیست ؟

این واضح است که در معرفت دینی مقام توکل از مقامات بسیار بالای یک انسان متقی و عارف است که در صبر و رضای بر بلایا آشکار می شود .

ولی مردم عادی از چنین قدرتی بندرت برخوردارند .

در عین حال همین مردمان عادی و حتی بی اعتقاد به خدا هم در سختی های اجتناب ناپذیر و از سر ناچاری مجبور به صبر هستند و گاه متوسل به معنای توکل می شوند تا این صبر را ممکن سازند .

به هر حال توسل به توکل برای عارف و عامی در معنای نهایی امری اجتناب ناپذیر و جبری و ذاتی و از فرط بیچارگی می باشد.

زیرا آدمی تا حدّ توانش در قبال مسائل زندگی واکنش نشان می دهد و برای تحقّق آرزوهایش عمل می کند.

و برایش می جنگد مگر اینکه دیگر از فرط خستگی و بیماری و درماندگی و ناچاری منفعل و تسلیم گردد که آنگاه هیچ فلسفه ای همچون توکل بکار نمی آید.

و این یک توفیق اجباری است که آدمی را در سخت ترین بن بست ها امکان ادامه حیات می بخشد و بهتر از افیون است.

توکل حتی از جنبۀ توفیق اجباری نیز مانع ارتکاب به جرم و جنایت و خود کشی و تخدیر می شود.

و آدمی را برای یک بار هم که شده بر سر جایش می نشاند و با خودش روبرو ساخته و مبتلا به خود می کند و این واقعه ای بسیار مهم و سرنوشت ساز در زندگی هر انسان است زیرا انسان را بر آستانۀ خودشناسی قطعی و وجودی قرار می دهد که نعمتی بس بزرگ است.

در حقیقت توکل به خدا در معنای نهائی همان توکل به خودی خویشتن است زیرا آدمی از هر غیری مأیوس شده است و دستش از هرچه غیر خویش کوتاه است و لذا مجبور است که به ذات انفعالی خویش متوسل شود که همسایه مرگ و نیستی است و این آستانۀ غیب و توسل به قدرت غیبی وجود خویش است .

بدون شک توکل برخاسته از غایت ناتوانی و نادانی انسان است همانطور که خداوند هم در چنین وضعیتی از وجود انسان پیدا می شود.

به هر حال آدمی همواره تلاش می کند که خود را در نزد خویش توجیه کند و توکل توجیه غایت ناتوانی می باشد و این زیباترین و معنوی ترین توجیهات ممکن است.

به هر حال توکل مربوط به قلمرو ناتوانی بشر است ولی از آنجاییکه توانائیهای هر کسی متفاوت از دیگران است لذا ناتوانی هم تعریف محسوسی ندارد پس توکل هم در چهارچوب محسوسات قابل تعریف نیست و امری واقعاً خصوصی و باطنی و احساسی است و راز ویژۀ هر کسی در نزد خود اوست .

این نکته نیز بدیهی است که توکل هرگز نمی تواند منجر به گناه شود و اگر چنین شود توکل نیست بلکه یک سوء استفادۀ عمدی از این معنا است زیرا توکل قرار است مانع ارتکاب به گناهان بزرگ شود نه اینکه توجیه ارتکاب به گناه گردد.

دیگر آثار مربوط : کتاب فلسفه جهانی دین کتاب معرفت شناسی قرآنی _ کتاب فطرت خدا و فطرت بشر

ثبت ديدگاه