نظری به موسیقی اصیل ایرانی و پاپی شدن

نظری به موسیقی اصیل ایرانی و پاپی شدن (خودشناسی هنری) مقاله ۴-استاد علی اکبر خانجانی

نظري به موسيقي اصيل ايراني و پاپي شدن (خودشناسی هنری۹ مقاله ۴

قبل از پرداختن به اين مسئله نظر شما را به دو مقاله « فلسفه موسيقي » و « فلسفه هنرهاي مدرن » در اين نشريه جلب مي كنيم  . گرايش موسيقي اصيل ايراني به موسيقي پاپ يك خودكشي ابلهانه و غير ضروري است يك بوالهوسي بي فايده است . موسيقي ايران نيز مثل كل موسيقي و فرهنگ جهان سوم تحت تأثير موسيقي غرب به سرعت به سوي فني شدن مي رود و لذا از قلمرو ذوق و عشق و بداعه سازي خارج مي شود و از هنر به سوي تكنولوژي مي رود و در گذار اين انتقال تاريخي مثل هر انتقال ديگري شاهد ظهور آثاري بديع هستيم كه حاصل تلفيقي از موسيقي اصيل ايراني و موسيقي غرب مي باشد . اين امر خود نشانه ديگري از جهاني شدن فرهنگ است كه اين جهاني شدن داراي ذاتي تكنولوژيستي است و متأسفانه كل معنا و عاطفه و عشق را در خود حل مي كند . در اين گذار خلاقترين آثار را از كساني چون روشن روان ، شجريان ، حسين عليزاده و كيهان كلهر شاهديم كه با هم گرد آمده اند و علايق مشترك را جستجو مي كنند . ولي آثار نخستين اين تلاش و همكاري كه بسيار جذاب و نو بودند و هنوز اصالتها را مي نماياندند بسرعت از ميان تهي شدند و به سوي فرماليزم و بازاري گري رفتند . نقد ما به اين هنرمندان حاصل توقعي عظيم است ورنه اينان خوبان جهان موسيقي ما هستند .

متأسفانه تكنولوژي و فرهنگ غرب مشغول تجزيه و تحليل فرهنگ شرق است تا از اين فرهنگ مواد اوليه اي استخراج كرده و در فرهنگ خود به كار گيرد . اين كاري است كه تمدن غرب از حدود عصر رنسانس آغاز كرده است و ما را تبديل به عناصري قابل هضم و جذب تمدن خود مي كند . غرب موسيقي ما را به عنوان ابزار به خدمت مي گيرد و روح خود را بر آن سوار مي نمايد و ما هم اين اجازه را مي دهيم و عملاً در همين راستا كار مي كنيم . پاپي شدن موسيقي اصيل ما را مي گويم  .

اين گردهمایي و همكاري و تلفيق هنري بين فرهنگها امري نه تنها نادرست نيست كه بسيار ضروري و بر حق است در برخي از آثار كامبيز روشن روان و حسين عليزاده اين خلاقيت آشكار و قابل تحسين است ولي متأسفانه اين دوره بسيار كوتاه بود و آنچه كه امروز شاهديم حل شدن موسيقي ما به عنوان مواد اوليه در روح موسيقي غرب است . اين واقعه در موسيقي اصيل هند وچين و آمريكاي لاتين نيز در حال رخداد مي باشد و بسيار جاي تأسف و حسرت است . براستي كه غرب زدگي طاعون مهلك و ملّت براندازي است   .

موسيقي از معابد و از عشق و عبوديت آغاز شد و در كاباره هابه فسق و طغيان مي گرايد اين صور اسرافيل آخرالزمان گویي به هر دخمه اي مي رود تا همه را برانگيزد و يا بكشد  .

پاپي كردن موسيقي اصيل ايراني به لحاظ معنا دقيقاً جريان غير پاپي كردن اين موسيقي براي ايرانيان است . موسيقي پاپ براي تمدن غرب واقعاً موسيقي توده هاست ولي آيا توده هاي ايراني از طريق غربي شدن موسيقي ، به ريشه هاي عاطفي وروحي خود اتصال مي يابند ؟ هنر مهمترين كانال بخود – آیي مردم است كه آنها را با ذات و هويت تاريخي و معنوي و عاطفي خود متصل مي سازد و لذا موجب بيداري و هويت ملي مي شود همانطور كه موسيقي پاپ در غرب موجب پيدايش دموكراسي در جنبه هاي عاطفي گرديد و هنرها و خاصّه موسيقي پاپ از اركان دموكراسي غرب است زيرا زبان حال مردمان است . ولي زبان حال مردم ما ، پاپ غربي نيست . پاپ ايراني همان موسيقي اصيل ايراني است . پس با پاپي كردن موسيقي اصيل ايراني ، موسيقي را از مردم بيگانه مي سازيم و روند جنون غرب زدگي را تسريع مي كنيم واين خيانتي نابخشودني است . در اينجا غرض ما تحقير موسيقي پاپ ايراني كه شعبه اي از پاپ غربي است نمي باشد چرا كه بخشي از جامعه ما داراي هويت غربي شده است و زبان حالش را در پاپ غربي مي يابد و نه موسيقي اصيل ايراني . اگر انتقاد به اين جماعت باشد از منظر هنر نيست بلكه از منظر هويت و اخلاق  است .

آيا نمي شود موسيقي غربي را بخدمت موسيقي اصيل ايراني گرفت ؟ ديديم كه راوي شانكار يك تنه همه بزرگان موسيقي غرب را مات و مبهوت ساخته وبه دنبال موسيقي اصيل هند كشانيد و گروه معظمي چون بيتل ها را در خود حل نمود و حتي مذهبشان را تغيير داد  .

پاپي شدن موسيقي اصيل ايراني دقيقاً بريدن از مردم (پاپ) است كه حتي طرفداران موسيقي پاپ ايراني را هم جلب نمي كند و در برهوت بي هويتي مي ماند و عقيم مي گردد .

تلاش كساني چون آقاي افتخاري يك تلاش مذبوحانه و در حكم خودكشي است و حتي بازارش را هم از دست مي دهد و توجيه اقتصادي هم ندارد . شاهديم كه آقاي شجريان هم گام به گام بدين سو مي گرايد و جاي بس تأسف و حيرت است و بيهوده نيست كه اثر جاودانه آقاي عليزاده يعني « ني نوا » را اثري مهمل مي نامد كه با استفاده بسيار درستي از موسيقي غرب توانسته موسيقي اصيل ايراني و فولكلور را با صحراي كربلا پيوند زند و يك زيبایي اسطوره اي بيافريند . به راستي مي توان چنين كرد و بايد چنين كرد  .

کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد سوم _ فلسفه هنر و ادبیات_ خودشناسی هنری اثر استاد علی اکبر خانجانی

کتابهای مرتبط: کتاب افسانه پسامدرنیزمکتاب کند و کاوی در اصول جلد اول

ثبت ديدگاه