آرمان گرایی

۱۳۹۷-۹-۳ ۱۲:۰۶:۳۹ +۰۰:۰۰۱۵ مهر ۱۳۹۷|سخنرانی ها|بدون ديدگاه

آرمان گرایی

فلسفه جنگهای ایدئولوژیک

به لحاظی قرن بیستم را بايسیتی قرن ايدئولوژی و لذا جنگهای ايدئولوژيک دانست. «ایدئولوژی» در فرهنگ رايج به معنای مکتب مدوّن است که يک آرمانشهر يا مدينه فاضله و بهشت زمینی را مدّ نظر دارد و جهت تحقق آن مبارزه می کند. ايدئولوژی به معنای مدرن يک پديده کاملًا غربی و برخاسته از فلسفه و تفکر اروپائی و مخصوصاً آلمانی است.

نخستین ايدئولوژی مدرن «لیبرالیزم» است که ريشه در رنسانس اروپائی دارد که مکتب اصالت آزادی فردی برابری حقوق اجتماعی می باشد که فلاسفه ای چون هیوم، جان لاک، مارتین بوبر و استوارت میل از بانیان می باشند. و اما از بطن اين ايدئولوژی يک مکتب جدی تر ديگری سربرآورد که سوسیالیزم بود که نوع مارکسیستی آن به عرصه عمل آمد و قرن بیستم را جولانگاه تحقق خود نمود که يکی از اهداف ذاتی اش جنگ بی پايان با لیبرالیزم و نظام سرمايه داری بود و موجب انقلابات بزرگی در جهان شد و انقلابی ترين ايدئولوژيها گرديد که سائر ايدئولوژيها را هم تحت الشعاع و رهبری خود قرار داد.

و امّا از بطن سوسیالیزم و مارکسیزم نیز چند ايدئولوژی ديگر سر برآورد که جملگی سوسیالیستی محسوب می شدند ولی در جنگ با يکديگر قرار گرفتند لنیزم، استالیزم، مائوئیزم، تروتسکیزم و حتّی فاشیزم و آنارشیزم و تروريزم سوسیالیستی مثل مکتب جنگهای چريکی که تا به امروز تحت عناوين متفاوت حضوردارند. و اما در دهه های آخر قرن بیستم ايدئولوژيهای اسلامی آشکار شدند که آگاه و ناآگاه ادامه تکاملی انواع سوسیالیزمها بودند وامروزه از کل جنگهای ايدئولوژيهای اسلامی به حیات خود ادامه می دهند و وارد عرصه نوينی می شوند که مهد اصلی اين نهضت ايدئولوژيک ما ايران است که در بطن خودش حامل جريان ضد ايدئولوژيکی می باشد کیه بزرگترين معضله نظام ما شده است.

گوئی کشور ما ترمینال آخرين مرحله جنگ ايدئولوژيکی بین سوسیالیزم و لیبرالیزم گشته است. که حامل دو نوع اسلام کاملًا متفاوت و بلکه متضاد است: اسلام لیبرالی و اسلام سوسیالیستی. جنگ بین سوسیالیزم و لیبرالیزم در سراسر جهان به پايان رسید و اين هردو مکتب بر اصل خود يعنی تکنولوژيزم به صلح رسیدند. اينک سوسیالیزم مارکسیستی فقط در کشور کوبا که شديدترين نوع سوسیالیزم را برمی تاباند روز به روز کمرنگتر شده و عملًا به راه وروش لیبرال دموکراسی و بازار آزاد میرود و از طريق اتصال با کشورهای ضد آمريکای لاتین (مثل ونزوئلا) میل به احیای دوباره دارد که البته چندان امیدی نیست زيرا اين کشورهای به تازه گی انقلابی شده عمدتاً با هیئت حاکمه قلدر آمريکا دعوای خصوصی دارند و نه با نظام سرمايه داری. بسیاری براين عقیده اند که تا پايان قرن بیستم، عصر اصالت ايدئولوژيها هم بسر رسیده است و تلاشهای ايدئولوژيکی محکوم به شکست است. اين ادعا به لحاظی بر حق است.

ايدئولوژيهای عصر جديد هر يک تا حدودی به بسیاری از اهداف خود نائل آمدند هر چند که به آرمان خود نرسیدند ولی بسیاری از ستمهای کهنه تاريخی را درهم شکستند و تا حدودی موجب پیدايش مساوات شده و از همه مهمتر فرهنگ مساوات را در جهان مستقر نمودند و تبديل به يک ايده جهانی ساختند. در واقع بسیاری از اهداف اقتصادی – سیاسی اين ايدئولوژيها تا حدودی محقق شد ولی اهداف معنوی آنها تقريباً بطور کامل شکست خورد زيرا همه ايدئولوژيها دارای ذات و فلسفه ای مادی بودند و فرهنگ و معنويّات را امور ثانويه می دانستند و لذا در اين امور موفقیتی نیافتند. بنابراين زين پس آن ايدئولوژی ای قادر به عمل و موفقیت تاريخی خواهد شد که دارای ذاتی معنوی واهدافی انسانی و روحانی باشد.

عمر تاريخی ايدئولوژيهای لیبرالی و سوسیالیستی بسر آمد زيرا هر دو تکنولوژيکی بودند. واينک خود تکنولوژيزم مبدّل به بزرگترين دشمن بشر شده است و اراده بشری و همه ايدئولوژيهای تکنولوژيکی را نیز نابود ساخته و موجب جنون است. امروزه آن ايدئولوژی ای قادر به بیان حقیقت و درد بشراست که بتواند اين بزرگترين دشمن انسان را درک و مهار نمايد و انسانیت را نجات دهد. اين ايدئولوژی بايد دارای قدرت درک و نقادی کامل درباره ماهیت کل تمدن مدرن باشد و راه حل بنماياند. ولی ايدئولوژی در معنای راستین که همان مکتب معرفت نفس (ايده شناسی) است بايستی بتواند انسان مدرن را درک کند وعلل بدبختی هايش را بیان نمايد و ذات اين تمدن تمام علمی – فنی – اقتصادی را بشکافد و حق و ابطال آنرا عیان سازد. اين نخستین مرحله از تدوين ايدئولوژی رهائی بخش انسان مدرن است که به نظر ما جز از بطن دين اسلام و معارف قرآنی وعرفان علوی قابل استخراج نیست.

و اين همان آرمان و وصیت دکتر شريعتی بعنوان نخستین ايدئولوگ عرصه پست مدرن در جهان اسلام است. اين ايدئولوژی قلمرو نبرد تمام عیار بین انسان و تکنولوژی است. بین معنا و ماده ، بین کفر وايمان، بین خدا وشیطان. اين ايدئولوژی آخرالزمان و قیامت است. اين ايدئولوژی با يک تمامیت جهان مدرن و بشريت را دربر گیرد و فراسوی ملیّیت ومذهب ومکتب می باشد: ايدئولوژی واحد جهانی برای نجات بشريت از اسارت دجّال تکنولوژی! اين ايدئولوژی ظهور ناجی موعود است. اين ايدئولوژی بايد بتواند دارای چنان ظرفیتی باشد که همه ايدئولوژيهای ديگر را نیز در خود دارا باشد و هضم و جذب کند: ايدئولوژی ايدئولوژيها! و نهايتاً اينکه جنگ بین ايدئولوژيها، جنگ بین بهشتهای زمینی است.

تصوّر هر ايدئولوژی و پیروانش از يهشت در تضاد با ديگر ايدئولوژيهاست. آنقدر که بین تصوّرات بهشتی جنگ و تضاد هست بین بهشت و جهنم نیست. و اين يک معمّاست. همانطور که در طول تاريخ خونین ترين جنگها را بین مذاهب شاهد بوديم و نه بین کفر ودين. آدمی ذاتاً در آگاهی خويش در جستجوی بهشت گمشده است ولی در نهايت تلاشهايش سر از جهنم در آورده است و لذا تلاشهای ايدئولوژيکی هم منجر به بدترين دوزخها گشته است مثل شوروی سابق و يا حکومت طالبان.

همه جنگها بر سر بهشت است و آنچه بهشت را مبدّل به جهنم می سازد همین جنگهاست همانطور که در بهشت ازلی هم مشاجره آدم و حوا موجب اخراج آنها از بهشت گرديد.

جهنم روی زمین محصول بهشت گرديد. جهنم روی زمین محصول بهشت پرستی بشر است. پس آيا بهتر نیست که دست و دل از بهشت بشوئیم و اندکی هم به فکر معنائی برتر و حقی جهانی تر و انسانیی زيباتر و جامعه ای لطیف تر وعزيزتر باشیم؟

جز يک ايدئولوژی عرفانی پاسخگوی انسان مدرن نیست: ايدئولوژی فراسوی کفر و ايمان، فراسوی بايد و نبايد.

يک ايدئولوژی توحیدی!

دائرةالمعارف عرفانی جلد ۶ ص ۱۶

استاد علی اکبر خانجانی

 

 

ثبت ديدگاه