امام رضا (ع)

۱۳۹۸-۸-۷ ۲۳:۵۷:۳۱ +۰۰:۰۰۷ آبان ۱۳۹۸|شخصیتها, گزیده ای از آثار|بدون ديدگاه

سیره امام رضا (ع)

بسم اللّه الراضی 

١ -علی ابن موسی امام ھشتم ملقب به رضا پس از شهادت پدرش امام موسی ع در زندان بغداد در سن

سی و پنج سالگی عهده دار مقام امامت شد . مدت امامت ایشان حدود بیست سال بود که ده سال اولش

معاصر ھارون الرشید و پنج سال بعد معاصر «امین» پنج سال آخرش معاصر مأمون برادر امین ، بود . 

از سیره و سرگذشت امام رضا فقط در پنج سال آخر عمرش که در ایران بودند اخبار و اطلاعاتی قابل

توجه بر جای مانده است . ایشان تا آغاز خلافت مأمون در شهر مدینه اقامت داشتند و سپس به امر مأمون

و تهدید او به خراسان آمدند و در سن پنجاه و پنج سالگی در طوس مسموم شدند و ھمانجا دفن گردیدند . 

٢ –ھارون و پسرش مأمون را فاضل ترین و زیرکترین خلفای بنی عباس دانسته اند که در رعایت ظاھر

شرع کمال سعی را در منظر عامه ، مبذول می داشتند تا ھمسان امامان جلوه کنند . در این دوره اساس

مبارزه با حقایق توحیدی و معارف امامیه به شیوه ھای به اصطلاح علمی و فلسفی و فقهی و کلامی پایه

ریزی شد و لذا رگ و ریشه ھای التقاط عظیمی در معارف شیعی از این دوران شروع به رشد نمود و

فلسفه یونانی با حکمت امامیه آمیخته شد و در دربار این دو خلیفه ھمواره ستادی علمی فلسفی بر علیه

حکمت توحیدی و معارف شیعی فعالیت می کرد و برای ترجمۀ متون یونانی حقوق و صله ھا و طلای

فراوانی صرف می شد . زیرا اساس کار امامان این دوره در امر دین ھمانا علم و حکمت و عرفان بود که

با امام محمد باقر آغاز و در امام رضا به اوج رسید و زان پس امامان ما بطور کامل در غیبت و حبس

قرار داشتند . و لذا حتی احادیثی در خور توجّه ھم از امامان بعدی پدید نیامد که اکثر آنان بواسطه علمای

درباری تولید و اشاعه می یافتند . تولید احادیث جعلی و دخل و تصرف در احادیث نبوی و اشاعه فلسفه

یونانی محور نبرد خلفای عباسی در این دوره بر علیه اسلام و امامت است زیرا امامان در خفقان کامل

قرار گرفتند و علویان ھم بلاوقفه قتل عام می شدند و بارھا مواجه با براندازی نسل گشتند . بنابراین تنها

خطر موجود بر علیه خلافت عباسی ھمان معارف و علومی بود که از امامان در نزد مریدانشان بر جای

مانده بود . و لذا تا حد امکان تلاش شد که این مریدان خریده شوند و در غیر اینصورت سر به نیست می

شدند . با خود امام رضا ھم چنین معامله ای شد . چون نتوانستند او را بخرند و یا بسرعت نابود کنند لذا

او را با تهدید و سیاست ھای بغایت پیچیده وارد دربار کردند و خلافت را به او ھدیه نمودند . اگر او خلافت

را می پذیرفت امامت را نزد شیعیان زیر پا نهاده بود و نابود کرده بود و لذا به آسانی بعد از ھدیه کردن

خلافت به او ، از میانش می بردند و ھمه شیعیان را با خود ھمراه می کردند . اگر نمی پذیرفت آنگاه می

گفتند که : ما خلافت را به امام وانهادیم و چون او نپذیرفت پس مجبوریم این بار گران را حمل کنیم . و در

این صورت تازه بر امام و شیعیان منت ھم می نهادند . این فکری بود که در ذھن مأمون می گذشت . 

٣ -ولی امام رضا روشی را برگزید که براستی فقط از منظر سیاست ، یک نبوغ ورا زمانی و معجزه

آساست . او هم پذیرفت و هم نپذیرفت . مأمون بالاخره با تهدید ولایتعهدی خود را به امام رضا تحمیل کرد .

و امام رضا با این شرط که برای ھمۀ مردم اعلان گردید ولایتعهدی را پذیرفت که کمترین دخل و تصرفی

در کار حکومت نکند ، ھیچ عزل و نصبی انجام ندھد ، ھیچ فتوائی ندھد و فقط کلاس درس خود را در

مسجد کاخ داشته باشد و مردم بتوانند به آسانی با او ارتباط داشته باشند . 

۴ -به این طریق امام رضا ، توطئه و مکر مأمون را بر ھمه مردمان آشکار کرد و مأمون رسوا شد و

سپس از فرط غیض و غضب امام را کشت البته بدست یکی از مریدانش که مسئول خدمت به امام بود . و

آنگاه چند شبانه روز به عزا نشست و در عزاداری از ھمگان سبقت جست و به اعتصاب غذا و روزه

داری پرداخت و گوئی که می خواھد از فرط غم و اندوه پسر عمویش (امام) خود را بکشد . مأمون در

مکر از پدرش ھارون ھم پیشی گرفت . 

۵ -امین و مأمون دو پسر ھارون ولی از دو مادر جداگانه بودند . امین از مادری عربی بود ولی مأمون از

مادری ایرانی بود و از خاندان برامکه . پس از ھارون امین به خلافت رسید و مردی عیاش و شقی و

رسوا و طبعی جنون آمیز داشت ولی مأمون که تحت تربیت فضل بن سهل ببار آمده بود جوانی فاضل و

دانشمند و بغایت زیرک بود . و خود برمکیان بودند که امین را به امر مأمون ، کشتند و مأمون را در

ایران به خلافت رسانیدند و برای ّاولین بار ایران مرکز خلافت اسلامی شد . ولی مأمون پس از بقدرت

رسیدن و کشتن امام رضا و مریدان و علویان مخلص به قتل وزیر و پدر خوانده اش فضل بن سهل و کل

برمکیان روی نمود و دوباره به بغداد بازگشت . او غایت استفادۀ خود را از ایرانیان نمود و ھمه حامیان

خود را ھم به قتل رسانید . 

۶ -حضور ایرانیان نخبه و دانشمندان و سیاستمداران بزرگ در دربار عباسیان امری جاری و ذاتی بود

زیرا عباسیان به یاری ایرانیان بقدرت رسیدند و ابومسلم خراسانی بود که خلافت بنی عباس را پایه ریزی

کرد . ولی در دربار ھارون و مأمون فقط ایرانیان حکم می راندند و ھمگی بدست این پدر و پسر قتل عام

شدند . 

٧ -اتحاد سرداران و دانشمندان ایرانی با خلفای عباسی اساس پیدایش نفاق شیعی و التقاط در حکمت

توحیدی و امامیه است . و تنھا شعبه ای از تشیع که در این دوران با این نفاق عباسی شیعی جنگیدند و

زیر بار آن نرفتند و خریده نشدند و فریب ھم نخوردند اسماعیلیان بودند که اوج این احیاگری شیعی بدست

حسن صباح انجام شد . او را بایستی پس از امامان صدر اسلام بزرگترین نجات بخش حکمت توحیدی و

شرافت و عزت علوی ایرانی دانست که خود ھم سرداری بزرگ و افسانه ای بود که در ھفتاد سالگی

تازه بر قلعه الموت وارد شد و تا صد سالگی یک نبرد چریکی را در کل جهان اسلام بر علیه عباسیان و

مزدورانشان براه انداخت و سه تن از خلفا و دھها تن از وزراء و ھزاران تن از ملایان و والیان عباسی را

در کل جهان اسلام به قتل رسانید و به شیعیان امکان حیات و بقا بخشید . و نیز فیلسوف و حکیم و

متفکری صاحب علمی خدادادی بود که توانست التقاطهای یونانی مجوسی ھندی سریانی را از

حکمت امامیه تفکیک و تشخیص دھد و ایرانیان را از اسارت نژاد پرستی عربی برھاند . حسن صباح

بزرگترین متفکر و سردار مؤمن علوی و ایرانی بود کھ ھمه مزدوران و خائنان و خود فروختگان به دربار

عباسی را تنبیه کرد و خون امامان را از عباسیان و مزدورانشان قصاص نمود . بدون وجود حسن صباح

چه بسا نسل شیعیان و علویان از روی زمین بر می افتاد . او تنها سردار و فیلسوف علوی بود که با ھمه

پیشنهادات بزرگی که از جانب خلفا و شاھان مزدور به او داده شد خود را نفروخت و گوشۀ انزوا و عافیت

طلبی ھم بر نگزید . حسن صباح شیعه اثنی عشری بود ولی بدلیل بازیچه شدن ایرانیان اثنی عشریه در

دستگاه خلافت ، اسماعیلیان را تکیه گاه خود ساخت . 

٨ -قرار بود که امام حسین به ایران بیاید و در آغوش شیعیان خود امامت کند ولی نگذاشتند و او را در

بین راه محاصره کرده و کشتند . ولی امام رضا آنهم با مکر مأمون به ایران آمد و امام ھم از این دسیسه

شیطانی کمال بهره را گرفت و خود را به آغوش یارانش رسانید ھر چند که مأمون تمام سعی خود را

مبذول داشت تا امام در مسیر راه خود از بصره تا مرو از مناطق غیر شیعی عبور کند تا با شیعیان خود

ارتباط نیابد . ولی امام کار خودش را کرد و مأمون را کیش و مات نمود . 

٩ -حضور کوتاه و پنج سالۀ امام در طوس و مرو ، عرفان علوی و حکمت شیعه و علم لدنّی و تأویل

قرآنی را در خاک ایران بذر افشانی نمود که تا به امروز تحت عنوان عرفان خراسان استمرار دارد و قلب

تشیع عرفانی و حکمت امامیه است و دھها سلسله عرفانی را پدید آورده است و کسانی چون مولوی و

عطار و شمس تبریزی و حسن صباح و ابن سینا و شیخ خرقانی و غیره را به بار آورد و در سراسر

جهان اشاعه داد . عرفان خراسان ، در یک کلمه یعنی عرفان امام رضا . عرفان توحیدی و عرفان انقلابی

دو شعبه از عرفان رضوی است که بذرش را امام رضا در اقامت پنج ساله اش در خاک خراسان افشاند و

به بار نشست و میوه ھای گرانقدری در طول تاریخ پدید آورد . 

١٠ -مادر امام رضا نیز ھمچون اکثر امامان ما ، کنیزکی پاکدامن و صاحب فضیلت و معرفت بود که

بواسطه امام موسی خریده شده و آزاد گردیده و به ھمسری امام موسی در آمده بود و نامش «تکتم» بود

و بهرحال از نژاد عرب نبود و لااقل قریشی نبود و به روایتی ایرانی بود . 

١١ -بنی امیه را ایرانیان به انتقام از خون حسین ، برانداختند تا حکومت را به امامان باز گردانند ولی

امامان ما در چند مرحله پذیرایش نشدند و لاجرم این حکومت بی صاحب بدست عباسیان افتاد که خود را

از نسل پیامبر می دانستند زیرا از شجره عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبر محسوب می شدند . و لذا آنان

از این نزدیکی نژادی تماماً بهره گرفته و نقاب دفاع از حق علی را بر صورت زدند و خلافت را ربودند . 

این واقعۀ عجیب و اسرار آمیز که گاه مضحک می آید منجر به پیدایش نفاق در تاریخ اسلام شد . نفاقی که

به لحاظ سیاسی پایه گزارانش ایرانیان بودند و به لحاظ تئوریک و فلسفی و علمی ھم دانشمندان ایرانی

نقشی درجه اول داشتند . گوئی ایرانیان با رسوخ در دستگاه خلافت قصد داشتند تا این حکومت سراسر

مکر و پلیدی را از درون دچار استحاله ساخته و شیعه و امامیه سازند . ولی حاصل کار نفاق بود که شقی

ترین دشمن اسلام و امامت بوده است . 

١٢ -مأمون را دانشمند ترین و فقیه ترین و فاضل ترین خلیفۀ اسلامی دانسته اند و اگر دست اندر کار قتل

امام نمی شد و خداوند رسوایش نمی کرد تبدیل به یک امام بر حق می شد و ناجی شیعیان محسوب می

گردید . تاریخ ایران اسلامی پادشاھی موجه تر از او به خود ندیده است و این دال بر پیروزی او در نفاق

بس لطیف و عمیق است . او مستمراً با فلاسفه و علما می نشست و مباحثه می کرد و لحظه ای از مطالعه

و تفکر غافل نبود و دربارش ھمچون یک دانشگاه بود که با وجود امام رضا ممکن شده بود و او تلاش

داشت خودش را بر جای امام بنشاند و ظاھراً موفق ھم شد . او در ھمۀ دسیسه ھایش پیروز بود و فقط

وجود امام رضا او را رسوای تاریخ ساخت . 

١٣ -مأمون با زیرکی فلسفی خارق العاده اش بحث معروف به قدیم یا حادث بودن قرآن را به میدان

مباحثات کشید و خود در رأس آن قرار داشت و بالاخره موفق شد که به ھمه علما بقبولاند که قرآن حادث

است نه قدیم . و ھمه فقها و علمای جهان اسلام را نیز وا داشت تا به این حکم تن در دھند و آنرا رسماً

تأئید و امضاء کنند و ھر که چنین نکرد یا از کار معزول شد و یا سر به نیست گردید . آیا این معضلۀ

فلسفی بغایت پیچیده چه اھمیتی برای مأمون داشت ؟ 

١۴ -حادث بودن قرآن به معنای باز شدن درب تحریف و بدعت و اجتهادهای مصلحتی در امور سیاست

بود . از این طریق او این امکان را به خود و خلفای بعد داد که الفبای حکمت و محکمات قرآنی را بر

حسب مصالح سیاسی خود تغییر دھند و دادند . و لذا نفاق دستگاه بنی عباس ، تبدیل به یک نظام فلسفی –

فقهی کلامی گردید . اگر قرآن حادث باشد بمعنای قابل تجدید نظر شدن است و لذا حکمت قرآنی و تأویل

آیات که در نزد امامان است نیز از اعتبار قدسی خارج می شود . و این ھمان بنیاد فلسفی نفاق است که

امروزه ھم یکبار دگر در حال خودنمائی می باشد . حادث بودن قرآن بزرگترین توجیه فلسفی برای تقدیس

حکومتهای غیر الهی است که در آن فقط فلاسفه و فقها ھستند که در جایگاه وحی قرار دارند و خود قرآن

ھم بواسطۀ آنهاست که معنا می یابد . پس دستگاه حکومت می تواند خود را جانشین امام بداند زیرا فقط

امام دارای چنین مقام و قدرتی است . 

١۵ -حادث بودن قرآن بدین معناست که قرآن کلام خدا و مظهر عقل کل و اراده لدنی نیست . این ھمان

معنائی است که امروزه نیز فلاسفه ای ادعایش را می کنند که قرآن کلام محمد است نه کلام خدا ؟! و این

یعنی حلال و حرام بودن احکام قرآن اموری نسبی و تاریخی ھستند . و اینگونه بود که ھارون و مأمون ھم

نماز می خواندند و ھم شراب می خوردند . ھم امامان را سجده می کردند و ھم می کشتند . یعنی امامت ھم

یک امر حادثه ای است که می تواند بناگاه نباشد و مثلاً مأمون می تواند امام شود . زیرا امامت یکی از

محکمات قرآن است و حادث بودن قرآن ، امامت را ھم تبدیل می کرد .

١۶ -فرقه معتزله که یکی از شعبات فلسفی شیعه است در عصر ھارون و مأمون و به اراده و تلاش آنها

پایه گزاری شد که ھمان اسلام و شیعه فلسفی است که البته بنیادش یونانی است . ورود فلسفۀ یونانی به

جهان اسلام در دربار این دو خلیفه و پیدایش معتزله بزرگترین تیشه بر ریشه حکمت توحیدی و امامت

بوده است که تا به امروز ادامه دارد و شاھدش می باشیم که در میان فرقه های شیعی ، اسماعیلیه

مشهورترین سخنگویان و مجریان این اعتقادند که نهایتاً از اسلام و تشیّع فقط نامش را با خود حمل می

کنند . این اندیشه در شیعیان اثنی عشری ھم در دھه ھای اخیر در قلمرو حکومت اسلامی شدیداً در حال

رشد و تبدیل به مکتب است که دکتر سروش و پیروانش از مشهورترین سخنگویان این مکتب می باشند . 

این ھمان استمرار تشیع عباسی به رھبری ھارون و مأمون است . 

١٧ -امام رضا ، امام بخش عمده ای از سلاسل صوفیه در ایران محسوب می شود که سلسلۀ نعمت اللّهی

و شعباتش از جمله آنهاست ھمچون صفی علیشاھی ، نوربخشی و دیگران . 

١٨ -امام رضا ، پایه گزار حکمت تطبیقی نیز محسوب می شود . ایشان برای نخستین بار با علما و

رھبران مذاھب و مکاتب دیگر ، با منطق و اصول و باورھای خودشان به مباحثه می پرداخت و بدین

طریق آنان را به اصول و معارف اسلامی و علوی رھنمون می گردید . یعنی با ھر فرد و مذھب و فلسفه

ای بواسطۀ خودشان و نه از طریق اسلام ، وارد بحث می شد و این یک نگرش بکر و حیرت آوری است

که متأسفانه در طول تاریخ شیعه از یاد رفته است . در عصر ما که دوران غوغای ھزاران مذھب و مکتب

است جز از این طریق امکان ابلاغ و اشاعه حکمت اسلامی و امامیه نیست . در عصر ما کسی چون دکتر

شریعتی که خود از شاگردان عرفان خراسان رضوی بود موفق به احیای دگربارۀ این مکتب امام رضا شد

و موفقیت ایشان در ابلاغ دین و احیای معنویت اسلامی و شیعی فقط بواسطه این حکمت رضوی بود . 

اینجانب نیز با تکیه به این منطق و حکمت است که به یاری خداوند موفق به احیای بسیاری از معارف

توحیدی و اسلامی در قالب سائر مکاتب و مذاھب بوده ام و این از برکات وجودی امام رضا در ایران بوده

است که عرفای ما به ھمین طریق موفق به احیای حکمت علوی در قالب سائر مذاھب و فلسفه ھا بوده اند. 

١٩ -احادیث بجا مانده از امام رضا ع که یکی از بکرترین و سالمترین احادیث امامیه است و بسیار ھم

وسیع است متأسفانه تا به امروز ھنوز دست نخورده باقی مانده است یعنی علمای ما نیز جز بهنگام

موعظه ھای اخلاقی از این احادیث رضوی بهره ای نمی برند . احادیث رضوی حامل عناصر بکری از

حکمت توحیدی و عرفان قرآنی و علم تأویل ھستند که می توانند در برپائی یک نظام معظم فلسفی

عرفانی اسلامی قرآنی بکار آیند و مبدّل به یک ایدئولوژی واحد و جامع شوند . 

٢٠ -در فرقه ھای صوفیۀ ما که منسوب به امام رضا ھستند نیز ھیچ نشانی از عرفان و علوم رضوی

نیست . شاید دانشگاه علوم رضوی در این باب کاری کند امیدواریم . 

٢١ -با اندک نظری بر فرھنگ و ایمان و معرفت شیعی جامعۀ ایرانی درک می کنیم که امامت پنج ساله

امام رضا در ایران چه خدمت شگرفی به مردم ایران نموده است . امروزه زلال ترین و عمیق ترین

ایمانهای عرفانی در کشور ما آشکارا برخاسته از مکتب رضوی است . بطور مثال شاھدیم که چگونه

عمده ترین پایگاه بیداری دینی و عرفانی در جامعه ما که منجر به بیداری ملت ایران و پیدایش انقلاب

اسلامی ١٣۵٧ شد تماماً از مکتب امام رضا و شاگردان این مکتب در خراسان بوده است . انقلاب ما

آشکارا یک انقلاب خراسانی بوده است یعنی رضوی . و با اینحال می بینیم که تا چه حدی ھنوز امام رضا

در آگاھی ملت ما مهجور و مظلوم است . از خیر و برکات عظیم وجود و معارف ایشان تا چه حدی غافلیم

در حالیکه از آن برخورداریم . 

٢٢ -اگر عرفان را بمعنای بخود آئی و بیداری وجدان و احیای عدالت و فطرت و عزت نفس بدانیم

بخوبی در می یابیم که تا چه حدی انقلاب ۵٧ ایران از قلب عرفان رضوی در خراسان جوشیده است . 

مکتب خاشع و بی سر و صدای محمد تقی شریعتی در مشهد و استمرارش در پسرش در حسینیه ارشاد به

تنهائی یک پای انقلاب ما بوده است . در این مکتب علاوه بر ھزاران جوان که زنده شدند علما و

متفکرانی رخ نمودند که مظاھر بیداری وجدان ایرانی بوده اند ھمچون آل احمد ، اخوان ثالث ، آقای خامنه

ای ، مطهری و حتی رھبران و ایدئولوگهای سازمانهای کمونیستی مثل احمدزاده و پویان نیز از مهد این

وجدان بیدار رضوی برخاسته اند و ملت ایران را بیدار ساخته و منقلب کردند . درواقع معلم و رھبر

عرفانی و عقلانی انقلاب ما کسی جز امام رضا نبوده است و ما این حقیقت آشکار را نمی دانیم و نمی

بینیم. و این نسیان علت ھمه بدبختیهای بعدی ما بوده است که ادامه دارد زیرا امام خود را نمی شناسیم در

حالیکھ از نفس مسیحائی او برخورداریم . 

٢۳ -اینک بهتر درک می کنیم که چرا امام رضا تن به تھدید و مکر و دسیسه مأمون داد و به ایران آمد . 

سیاست امام رضا بسیار برتر از مأمون بود و مأمون چون بخود آمد دیگر دیر شده بود و جز کشتن امام

رضا کار دیگری از دستش بر نیامد . وگرنه ھیچ خلیفه ای نتوانسته بر خلاف ارادۀ قلبی امامی او را وادار

به کاری کند . ما ھرچه از برکات وجودی امام رضا بدست آورده ایم تماماً حاصل پذیرش مقام ولایتعهدی

کذائی مأمون بواسطه امام بوده است . در اینجا با یاد این کلام خداست که به راز این واقعه از جانب امام

پی می بریم : مکر مکنید که مکر خدا برتر است . مکر امام که ھمان مکر خدا بود بر مکر مأمون فائق

آمد . و امام نور عرفانش را در ایران منتشر ساخت که تا امروز استمرار یافته و در حال اعتلاء و توسعه

است . مأمون با استفاده از ایرانیان به خلافت رسید و ایرانیان به امامت رسیدند . 

٢۴ -ما ایرانیان از مسلمانی و شیعه گری ھر چه که داریم بواسطه حضور سلمان فارسی در کردستان است

و سپس امام رضا در خراسان . و این دو مهد عرفان علوی و عشق الهی و نور رستگاری در ملت ایران

است . 

٢۵ -با اینکه مأمون به امام رضا بصورت تهدید محترمانه امر کرده بود که کل اھل بیت خود را از مدینه

به خراسان آورد ولی امام خودش به تنهائی آمد پس معلوم می شود که قصدش پذیرش خلافت نبود بلکه

امر دیگری بود و می دانست که برای انجام این رسالت شهید خواھد شد و لذا به ھنگام خروج از مدینه از

ھمۀ شیعیان و اھل بیت بقصد رفتن به مسلخ و قتلگاھش خداحافظی کرد . او برای اشاعه عرفان و نور

امامت و شهادت به ایران آمده بود . به ھنگام خروجش از مدینه ھمه او را شهید می دانستند و به مرگش

گریستند . 

٢۶ -مأمون با ھمۀ نبوغ و علم و زیرکی اش بهمراه یک گردان علما و سیاستمداران برمکی نهایتاً دید که

بازیچۀ ارادۀ امام شده و ھمه چیز وارونه عمل کرده است و لذا دیوانه شد و بیدرنگ امام را کشت و به

بغداد بازگشت و در آنجا ستادی از فلاسفه و علما و فقهای منافق را بخدمت گرفت تا آنچه را که امام

گسترانیده وارونه سازد و تحت رھبری فلسفه یونان در آورد . مأمون پیامبر نفاق در بطن تشیّع محسوب

می شود و بانی شیعۀ عباسی است .

برگرفته از کتاب انسان کامل جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی

ثبت ديدگاه