حالات و مقامات

۱۳۹۸-۱۰-۹ ۰۸:۲۲:۴۱ +۰۰:۰۰۹ دی ۱۳۹۸|سؤال و جواب, عمومی|بدون ديدگاه

” حالات و مقامات ”



س : چرا انسان تا قبل از اینکه به حضور شما برسد کلّی سئوال دارد و ھنگامی که در محضر شما قرار گرفت جای ھیچ سئوالی باقی نمی ماند ؟

ج : روزی خانمی با کوله باری از سئوالات نزد من آمد ، که مدّتها برای یافتن پاسخ در جستجوی من بود . وقتی بمن رسید دقایقی که گذشت از او خواستم که سئوالهایش را یکایک مطرح کند .

کاغذی از کیفش درآورد که تعدادی سئوال در زمینه ھای مختلف دینی ، پزشکی ، روانشناسی ، عرفانی و امثالهم را در برداشت .

این خانم پس از دقایقی مکث و تحمل درحالی که خودش ھم حیران بود گفت : آقای دکتر من در ھمین چند دقیقه که در حضور شما ھستم به پاسخ ھمۀ سئوالاتم دست یافتم و دیگر سئوالی ندارم . چنین اتّفاقی بارھا در مورد بنده رخ داده بود و من به آن عادت داشتم و می فهمیدم .

مسئله اینست که ھر سئوالی در آدمی موجب دغدغه ھا و بیقراری ھای اندیشه و روان است که این سئوال کنندگان در ھمان چند دقیقه دیدار به چنان حدّی از آرامش و یقین دست می یافتند که دیگر آن سئوالها از انگیزه تهی می شدند .

ھر سئوالی بقصد رسیدن به حقیقتی قانع کننده است و آنها در ارتباط با من گوئی که حقیقت وجود خود را می یافتند . ولی پس از دور شدن از من اکثراً باز دچار صدھا مسئلۀ بی جواب می شدند .

در رابطه بامن ھمه چیز زلال و روشن و حل است و ھیچ مشکلی نیست حال شما بگوئید که این چیست ؟ آیا این بدان معنا نیست که ھر کسی حقیقت گم شدۀ خود را در نزد من می یابد ؟

و این است که این آدمها بناگاه احساس نبوغ نموده و کوس انالحق می زنند . ھر انسان اھل یقین و معرفتی کمابیش دارای چنین کیفیّتی از وجود است یعنی حامل درجه ای از حق انسان است .

زیرا انسانی به حق رسیده است در درجات . بھمین دلیل پیامبر اسلام می فرماید : ای مؤمنان در نزد ھرکسی که آرامش و یقین یافتید از آنجا برنخیزید ، بمانید تا به خورشید حقیقت برسید .

از کتاب خداشناسی عرفانی اثر استاد علی اکبر خانجانی

ثبت ديدگاه