حقوق مغانه

حضرت علی (ع)

حقوق مُغانه فصل هفتم از کتاب چنین گوید پیر مغان


یا حق

1 -خیر ، شر است و وجود عدم است .

2 -بسیار ، کم است و ھیچ ، ھمه چیز است .

3 -عاشق ، معشوق خود است .

4 -یک ، بی نهایت است و بی نهایت یک است .

5 -افسانه ، ابدیت وقایع است .

6 -دروغ ، راست آینده است و راست ھم دروغ گذشته است .

7 -علم یا آگاھی بر جهل است و یا جهل درباره آگاھی .

8 -معنویت عدمیت است .

9 -آنچه که جاودانه است گنج حاصل از رنج است .

10 -به وجود آمدن محصول نیستی شناسی است .

11 -عادتها قلمرو حماقتها ھستند .

12-فنی تر شدن ناتوانتر شدن است .

13 -اسارت حاصل آزادی است و آزادی جز در اسارت نیست .

14 -امراض قلمرو رھائی روح ھستند .

15 -خدا ، اراده بشر است .

16-سواد سیاه بازی است .

17 -معرفت مولود رحمت است و حماقت ھم مولود شقاوت .

18 -ترین ھا بسیار شبیه ھستند مثل احمق ترین و عالمترین ، کافرترین و مؤمن ترین .

19 -ھر معنایی در ضدش محقق می شود .

20 -توحید ، یکی دیدن است نه یکسان ساختن .

21 -ارزش ھای جمعی قلمرو حکومت شیاطین ھستند .

22 -ھرکسی پیامبر ھزاران نفر است که در وجودش مقیم ھستند .

23 -خود شناسی شناخت شجره خویشتن است .

24 -ھرکه خدا را یافت خود را گم کرد .

25 -ھر قانونی یک استثناء دارد که ھمان قانون است .

26 -ھمه احکام دین دارای حرمتی واحدند و آن واحد ھمانا خود ھرکسی است که بر خود حرام است .

27 -بواسطه عبودیت فرق بین خیر و شر شناخته می شود و بواسطه معرفت ھم یگانگی خیر و شر . و عبودیت

به معرفت می انجامد .

28 -مرگ واقعه جدائی « من » از تن است .

29 -اگر ریا نمی بود ھیچکس دیگری را تحمل نمی کرد .

30 -فقط خداست که عشق خود شناسی دارد . و لذا خود شناسان به خدا می رسند .

31-تجربه ای لذیذتر از عبادت عارف نیست .

32 -عشق به مستی عشق به نیستی است . اینست که عارف و معتاد بسیار شبیه ھم ھستند .

33 -در دوزخ لذتی ھست که در بهشت نیست لذتی بسیار نقدتر . و لذا اکثر مردمان این لذت را ترجیح می دھند .

34 -قدرتمندترین سلاح، کتاب است .

35 -برترین پیروزی ، شهادت برای اعتقاد است در دنیا و آخرت .

36 -کسی که خدا را بشناسد خدایگونه می شود .

37 -خود خداست که خود را به انسان می شناساند بواسطه یک کلمه و آن کلمه « خدا » است .

38 -ھمه خدا را می شناسند ولی فقط اندکی ھستند که به شناخت خود بلاوقفه اعتراف دارند .

39 -جادوئی ترین موجودات عالم ، کلمات ھستند و جادوئی ترین این کلمات ھمانا کلمه «خدا» است.

40 -کمال علم اینست که عالم به این یقین مطلق برسد که ھرگز چیزی را نخواھد شناخت .

41 -آنکه خدا را شناخت جز عبادت برای خود کار دیگری سراغ ندارد .

42 -مستی اھل بهشت حاصل عبادت آنها در محضر جمال پروردگار است .

43 -کلمه ای احمقانه تر از « می دانم » نیست .

44 -ھرصفتی دارای دو نوع راست و دروغ است .

45 -اگر دروغگو بداند که راست می گوید دروغ نخواھد گفت .

46 -کمال ھر امری به ضد آن می رسد .

47-کاری احمقانه تر و ظالمانه تر و گناه تر از قضاوت کردن نیست . جز برای خداوند .

48 -عقل از دو گانگی است . عرفان از یگانگی . و تصوف از بیگانگی !

49 -اگر براستی بدون بازی و مکر از امر دلت پیروی کنی عین پیروی از حق است .

50 -برخی را دلی نیست . برخی را دل مرده است . برخی را دل بخواب است . برخی را دل زنده است و برخی

را دل در نزد خداست .

ادامه دارد ….


کتاب چنین گوید پیر مغان

ثبت ديدگاه