راز مگوی بکارت (خودشناسی جنسی) مقاله ۲۵

کتاب صوتی دائرةالمعارف عرفانی جلد اول اثر استاد علی اکبر خانجانی فلسفه آدم و حوا خودشناسی جنسی

راز مگوي بکارت (خودشناسی جنسی) مقاله شماره ۲۵

اسرار آمیزترین ودر عین حال ناچیزترین عضو بدن زن پرده ای عجیب بنام پرده بکارت است که در مدخل آلت تناسلی وی قرار دارد . این پرده کل راز وسرنوشت زناشوئی را تعیین می کند . و با این حال مگوترین اسرار حیات زناشوئی است. این پرده بسیار ظریف و تقریباً غیر قابل تشخیص ، ورودگاه مرد بر وجود زن است نه فقط به لحاظ جسمانی که به لحاظ روانی و قلبی‌‌ . آنچه که ولایت مرد بر زن نامیده می شود عملاً و به طرزی اعجاب انگیز منوط به ھمین پرده است.

یعنی آن مردی می تواند بر زن ولایت وجودی داشته باشد و دلش را که کانون اراده اوست در تسخیر خود داشته باشد که این پرده را برداشته و از آن عبور کرده باشد .

و مسلماً فقط یک مرد می تواند چنین نقشی را ایجاد کند و آن مرد اول است . حال بھتر می توان اھمیت سرنوشت ساز آنرا در قلمرو فرھنگ و اعتبار عرفی و شرعی و ھمچنین عاطفی و غریزی درک نمود که امری بیھوده و خرافی و قراردادی و آناتومیک نیست و بر یک حقیقت کبیری دارای ارزش شده و بزرگترین نشان عفت و عصمت و شرافت زن است یعنی نخستین علامت وفای زن در رابطه با مرد می باشد .

درست به ھمین دلیل است که دختران آزادیخواه جدید ھرگز با مردی که بکارتشان را برداشته ازدواج نمی کنند زیرا می بینند که حتی علیرغم میل خود تحت تأثیر اراده اویند و نمی خواھند چنین باشند . و با اینھمه پس از ازدواج با مرد دیگری ھم تا آخرعمر از خاطره زجرآور و جنون آمیز آن مرد اول رھائی ندارند و لذا ھرگز رابطه ای سالم و صادقانه باشوھر خود نخواھند داشت .


راز یاغیگری لاعلاج اکثریت زنان جدید در قبال شوھرشان فقدان ھمین پرده است . و اگر به لحاظ عرفی و شرعی در سراسر جھان، دختری که در شب زفاف فاقد این پرده باشد شوھرش حق طلاقش را دارد وھیچ حقوقی ھم به آن دختر تعلق نمی گیرد برحقی عظیم است زیرا چنین دختری ھرگز ھمسر موافق نخواھد بودالا بواسطه صدق و اعترافی عظیم و توبه ای نصوح و جھادی در سراسر زندگی بر علیه نفس خود باخته خویش در قبال شوھرش . زیرا یک زن بکارت باخته در واقع زنی خود باخته و ھویت باخته است و ھرگز نمی تواند براستی ھم سرنوشت مردش شود. و زنی که نتواند ھم سرنوشت شوھر شود مسلماً ھرگز به لحاظ عاطفی نمی تواند مادر ھم شود حتی اگردھها شکم بزاید .


لذا واضح است در جامعه ای که بکارت از اھمیت و قداست افتاده باشد خانواده ھا بی بنیادند و نسلی سرگردان و در واقع بی پدر و مادر پدید می آیند و مدنیت ھم در آن جامعه بی ریشه و ریائی و غرق درتضاد و جدال است و کلاً یک جامعه جنگی و متشنج است. این پرده کوچک و تقریباً نامرئی، بزرگترین لطیفه الھی در خلقت انسان بعنوان اشرف مخلوقات است .

زن فقط مردی را می تواند دوست بدارد و با وی موافق گردد که بکارتش را برداشته باشد و این امری الھی و رازی فوق منطقی است و از اسرار الھی در وجود انسان است. آنچه که دل نامیده می شود که قلمرو مھر ورحمت است در زن نه در سینه که در َر ِحم اوست که کارخانه رحم اوست. و بکارت درب ورود به قلمرو رحمت زن است و می دانیم که اراده و ھویت زن تماماً از رحمت اوست.

و آن مردی که برای اولین بار این پرده را گشوده بر این کارگاه وارد می شود ھویت و رحمت و محبت او را جلب می کند و اراده خود را در او می کارد . پس بدیھی است که آن‌دختری که بکارتش را به مردی میدھد و با مرد دیگری ازدواج می کند چه خیانت کبیری در حق خود نموده است وچه تباھی و فساد و مکر عظیمی را برپانموده است وچه عاقبتی را برای خود فراھم ساخته است الا به توبه و اعتراف و جھاد کبیری تا به پایان عمرش . که البته خداوند توبه پذیر و بسیار مھربان است.

تاریخ مدرن آخرالزمان را بایستی تاریخ مابعد بکارت نامید که زمان (عمر) خانواده را به آخر می رساند . جامعه بی بکارت جامعه ای خائن و بی رحمت و مکار و ریاکار و قسی القلب و بی اراده است. زیرا مربی اول بچه ھا مادر است و مادر این چنینی فرزندان بھتر از خود ببار نمی آورد فرزندانی فراری از خانه ومتنفر از خانواده و عھد و وفا.

فرزندانی که در قحطی محبت می سوزند . جامعه ای که شبانه روز نعره واعشق واعشق سر می دھد و ھیچ نمی یابد . و این تراژدی مدرن نیز از محصولات شیطانی مکتب برابری است زیرا زن ھم میخواھد چون مرد بدون بکارت باشد .


✓ برگرفته از کتاب دائرةالمعارف عرفانی _ جلد اول _ فصل اول _ فلسفه آدم و حوا
« اثر استاد علی اکبر خانجانی »

ثبت ديدگاه