فلسفه وفا

۱۳۹۹-۵-۱۸ ۰۰:۰۷:۴۱ +۰۰:۰۰۱۸ مرداد ۱۳۹۹|خودشناسی شیعی, مقالات صوتی و تصویری|بدون ديدگاه
فلسفه وفا(خودشناسی شیعی) مقاله ۱۶ – استاد علی اکبر خانجانی

دائره المعارف عرفانی جلد دوم فلسفه تشیع مقاله ۱۶

فلسفۀ وفا (خودشناسی شیعی) مقاله ۱۶

عالم هستی عالم وفاست ، وفای به هستی .

چرا که هر موجودی ازعدم بناگاه وجود یافته است پس بمیزانی که هر موجودی به منشأ وجودش وفا می کند و عهد می سپرد قدر وجود را می یابد و هستی دار می شود .

وفا یعنی وفای به وجود خویش و عهد با هستی بخش .


و امّا در همۀ موجوداتِ عالم فقط انسان است که بی وفاست و این همان معنای کفر اوست .

چرا انسان اینقدر بی وفا و کافر و غیر متعهد و بلکه دشمن هستی بخش خویش است ؟

زیرا از عالیترین وجه وجود برخوردار شده و از کمال وجود ، هستی یافته و ظرف کمال رحمت و لطف هستی بخش است .

عشق هستی بخش به انسان که او را جانشین خود قرار داده موجب اینهمه کفر و قدرنشناسی و عداوت با هستی بخش است .

و لذا انسان تنها موجودی است که محاسبه و مؤاخذه می شود و اجر وعذاب دارد و بهشت و دوزخ .


خداوند هستی بخش از صفاتش کلّ جهان را آفریده است ولی انسان را به ذات خود هستی بخشیده و لذا خلیفۀ خود نموده است .

یعنی انسان را محبوب و معشوق خود کرده است و اینست راز کفر و بیوفائی و عداوت انسان نسبت به عاشق و خالقش که عین خصومت او با خودش می باشد زیرا خلیفۀ خداست .


و لذا خداوند برای این موجود بیوفا رسولانی فرستاده و آئینی قرار داده تا از این جنون و مالیخولیا نجات یابد و بتواند قدرت حمل ذات خدا را داشته باشد و بواسطۀ این ذات نابود نشود واز فرط بخل دست به خود براندازی نزند .


انسان نسبت به خالق کافر و بخیل است . بخل بشر واضح ترین صفت کفر اوست .


انسان کافر نسبت به خدایش حسد دارد و به آنهمه قدرت و رحمت و محبّت او بخل می ورزد و به جنگ با او بر می آید الّا اینکه رسولان و امامان را خالصانه اطاعت کند تا بتواند بر این کفر و بخل و انکار و عداوتش فائق آید .
دین خدا تماماً راه و رسم وفا به لطف و نعمات خداست . انسان مؤمن یعنی انسان با وفا . انسان کافر هم یعنی انسان بیوفا . بیوفائی همان بی حیائی است .


و امّا وفای آدمی نسبت به خدا در عرصۀ عمل و حیات اجتماعی معنا می یابد و آن وفای به کس یا کسانی است که او را بخود آورده و هستی اش را به او بازگردانیده و تحویلش داده اند یعنی معلّمین و مربیّان معنوی و عرفانی .


هستی انسان چیزی جز خود – آگاهی و اشراف و احاطه او بر وجودش نیست و این تنها تفاوت انسان از سائر موجودات است .

ذات به معنای گوهر حضور و احاطه بر خویشتن است که مختص خداست و خلیفۀ او یعنی انسان .


درجۀ هستی آدمی همان درجۀ خودآگاهی و خودشناسی و احاطۀ او بر تمامیت خویشتن می باشد .

پس آن کسی که تو را بخود می آورد و مقام و قدرت و قدر هستی تو را به تو می نمایاند به تو هستی انسانی می بخشد و در واقع در تو روح خدا می دمد و تو را از حیوانات متمایز و برتر می سازد .

او همان امام و پیرعرفانی است که آئینۀ پروردگار می باشد .

و اینست که در عرفان اسلامی ، پیرپرستی عین خداپرستی است و اینست که انسان بی پیر و بی امام را کافر می دانیم یعنی کسی که بخود نیامده و ذات الهی ندارد و بیروح می باشد . بنابراین وفای به پیر همان وفای به خدائی است که حیوان دو پا را آدم نموده و خلیفۀ خود ساخته است .

وفای به پیر یعنی وفای به هستیِ روحانی و الهی خود .

و وای بر آنکه در رابطه با پیری عارف دارای هستی انسانی شده ولی وفای به عهد نکرده و بلکه با وی به بخل و عداوت پرداخته است .

این بیوفایان همان پیامبر کشان و قاتلان امامان وعارفان هستند همچون ابن ملجم ها و قطامه ها و شمرها و جعده ها و … اینان در واقع قاتلان خدای خود هستند .

کتاب دائره المعارف عرفانی جلد دوم

موضوعات مرتبط :کتاب شیعه شناسی ایدئولوژی شیعیکتاب علی نامه

ثبت ديدگاه