محک زناشوئی

محک زناشوئی . مقاله ۳۴( خودشناسی جنسی)

محک زناشوئی (خودشناسی جنسی) مقاله شماره ۳۴

می دانیم که بدون وجود غریزه و نیاز جنسی ، ازدواج و تشکیل خانواده ممکن نمی شود پس این امر به مثابه ذات یگانه ھستۀ مدنیت یعنی خانواده است .

تجربۀ بشر نیز نشان داده است که رابطۀ جنسی ھمواره علت العلل ھمۀ موافقت ھا و مخالفت ھای این رابطه است .

اگر رابطۀ جنسی رضایت بخشی برای طرفین وجود داشته باشد ھمۀ اختلافات و مشکلات قابل حل است و تفاھم بطور ذاتی رخ می نماید ولی اگر این رابطه مختل و معذب باشد ھر امری بهانه ای مرموز برای تشنج است و ھیچ علم و فن و منطقی قادر به پدید آوردن تفاھم نیست الا اینکه اصل رابطه علاج شود .

و اما علاج رابطه جنسی بخودی خود و بدون حل و فصل کلی رابطه به لحاظ اعتقادی و عاطفی و اجتماعی ممکن نیست و بلکه وضع را بغرنجتر میسازد ھمانطور که ھیچ دارو و فوت و فن مشاوره ای و روانشناختی تا به امروز نتوانسته کمترین کمکی به مشکل جنسی زناشویی بنماید .

رابطه جنسی نمادی محسوس و جسمانی از رابطۀ قلبی است و نمایش اجتناب ناپذیر باطن پنهان این رابطه است یعنی رابطۀ پایین تنه زناشویی بطور جبری آیینه تمام نمای رابطۀ بالاتنه ای آنها است که به دو جنبه عقلی و قلبی تقسیم می شود .

زن و شوھری که به لحاظ نگرش به زندگی و ارزیابی امیال و اعمال بشری و اصول اعتقادی با ھم در اختلاف و جدال باشند نمیتواننداحساس ھمسویی داشته باشند و لذا این ناھمسویی عاطفی خواه و ناخواه در رابطۀ جنسی آشکار می شود .

ھر چند که زن و شوھر به عقل و تجربه و نیاز درمی یابند که به مصلحت استمرار زناشویی است که رابطۀ جنسی را مستحکم سازند ولی بطرزی عجیب این رابطه مختل و معذب است و این بدان معناست که رابطۀ جنسی بکلی از ارادۀ شخصی و مصلحتی طرفین خارج است و گویی که یک امر متافیزیکی و الھی است .

ھمانطور که اصولاً امر ازدواج و طلاق ھم ھمواره واقعه ای متافیزیکی تلقی شده است و با معنایی به نام سرنوشت گره خورده است .

و این است که اکثریت طلاقها معلول نابودی رابطه جنسی ھستند و تا این رابطه وجود دارد طلاق امری بسیار شاقه است .

در قرآن کریم می خوانیم که بایستی مؤمن با مؤمن و کافر با کافر و مشرک با مشرک ازدواج کند .

این امر دال بر حقیقتی است که اساس رابطه روانی و قلبی زناشویی می باشد . می دانیم که ایمان و کفر دو وضعیت کاملاً قلبی و متافیزیکی است ھمانطور که رابطۀ جنسی ھم چنین است رابطۀ جنسی ھرگز نمیتواند بر اساس مصلحت و وظیفه و به صرف نیاز شهوانی و از روی اکراه ممکن شود تا رابطه ای عزیز و لذیذ باشد و عطش و بی قراری قلبی را تسکین دھد و زن و شوھر را در زیر یک سقف قرار بخشد .

این گمان که با بالا رفتن سن رابطۀ جنسی ھم کاھش می یابد و یا از بین می رود گمانی بغایت نادرست است اتفاقاً بدلیل اینکه با ادامۀ زندگی زناشویی مشکلات و مسئولیت ھا ھم بیشتر می شود این رابطه نیازمند عمق بیشتری است .

سخن بر سر تعدد و آتشین بودن رابطه جنسی نیست بلکه عمق و صمیمیت رابطه است که در مسیر عمر بایستی رشد یابد ھمانطور که آدمی در دوران کمال و کھولت محتاج تعمق ومعنویت بیشتری است رابطۀ جنسی نیز نیازمند این رشد می باشد .

رابطۀ جنسی تجلی فیزیکی قلبی ترین رابطه بین زن و شوھر است ھر چند که دریافت جنسی برای ھر یک از طرفین متفاوت است و این دو رابطه به لحاظ ظاھری ھمسان نیست .

به ھمین دلیل در روابط نامشروع بدون استفاده از مخدرات و محرکات جنسی رابطه ممکن نمی شود و لذا در رابطۀ زناشویی ھم اگر رابطه قلبی نباشد یا کار به استفاده از انواع داروھا می کشد که علاجی ناکارآمد و کوتاه مدت است و در غیر این صورت موجب انواع بیماری ھای عصبی و روانی و یا انحرافات جنسی و اخلاقی در طرفین میشود .

زن ھا ی افسرده و مردان بزھکار و یا معتاد یکی از صورت ھای چنین وضعیتی ھستند و یا زن و شوھرھایی که فقط تئاتر زناشویی ایفا می کنند .


برخورداری با عزت و لذت در رابطۀ جنسی یکی از اجرھای الهی است ھمانطور که در بهشت دین ھم یکی از وعده ھای خدا به مؤمنانش چنین رابطۀ پاک و بی غشی  است پس این رابطه دارای حقی ابدی است و محدود به گذر جوانی نیست .

یک برخورداری سالم جنسی که موجب احیای دل و شعف روحانی می شود اجر یک زندگی مؤمنانه و اخلاقی است .

به ھمین دلیل انسان ھای لامذھب در رابطه جنسی دارای اشدّ عذابھا ھستند .

پیامبر اسلام در آخرین خطبۀ زندگیش می فرماید « بخدا سوگند که شبی نبوده با یکی از ھمسرانم جماع نکرده باشم » این کلام رسول خدا آن ھم بعنوان آخرین پیام به امتش دال بر یک حقیقت بزرگ در امر سلامت و ھدایت بشر است که خط بطلان بر رھبانیت میکشد.

در واقع پیامبر اسلام رابطۀ جنسی را با دین پیوند میزند و ھموست که ازدواج را نیمی از دین و سنت خود خوانده است و پیامبران خدا و مخلصان را ھمچون خروس سفید صاحب اشدّ قدرت جنسی نامیده است .

پس قدرت جنسی ھمسو با قدرت ایمان است و نه برخلاف آن . ھمانطور که دین و ایمان موجب حیات روحانی می شود قدرت جنسی نیز از نشانه ھای حیات است ھمانطور که شاھدیم که زنان افسرده و مردان دارای ناتوانی جنسی درواقعیت زندگی نیز از قلمرو دین و اخلاق خارجند .

در کلام آخر باید گفت ھر که در رابطۀ جنسی منفعل و ناکام و معذب است وبرخورداری ندارد از ثقل گناه است که دل را به سمت مرگ کشانیده است بنابراین علاج این عذاب عظیم که منجر به نابودی خانواده میشود و تمدن را نیز به ھلاکت می کشاند چیزی جز توبه از گناھان و اصلاح راه و روشھای زندگی بر اساس اخلاق و معنویت نیست .

این حقیقتی جهانی است که سرنخ ھر مشکلی در زیر لحاف است ‌.

✓ برگرفته از کتاب دائرةالمعارف عرفانی _ جلد اول _ فصل اول _ فلسفه آدم و حوا
« اثر استاد علی اکبر خانجانی »

ثبت ديدگاه