چند حکایت عرفانی

۱۳۹۹-۶-۱۴ ۲۰:۱۰:۲۵ +۰۰:۰۰۱۴ شهریور ۱۳۹۹|خودشناسی قرآنی, مقالات صوتی و تصویری|بدون ديدگاه
چند حکایت عرفانی (خودشناسی قرآنی) مقاله ۱۰- استاد علی اکبر خانجانی

چند حکایت عرفانی (خودشناسی قرانی) مقاله ۱۰

از یکی پرسیدم : آیا تعجّب نمی کنی ؟ پرسید : از چه ؟ گفتم : از اینکه آنهمه آدمیان آمدند و مردند و تو هنوز هستی! گفت : نه . اینکه تعجبی ندارد . گفتم : ولی من در حیرتم . گفت : از چه ؟ از اینکه اصلاً تعجّب نمی کنی ! گفت : علّتش اینست که تازه به دوران رسیده ای کم کم عادی می شود و تو هم دیگر تعجب نخواهی کرد . گفتم : خدا نکند چون می خواهم قبل از مرگم بمیرم ، گفت : یعنی مرده ام ؟ گفتم : آری ولی هنوز گرمی و متوّجه نیستی . گفت : پس کی متوجه خواهم شد ؟ گفتم : در قبر !

کافری به عارفی رسید و کرامتها دید . سپس از وی خواسته شد تا بخدا ایمان آورد . کافر گفت : تا خدا را نبینم ایمان نمی آورم . عارف گفت : آیا مرا که می بینی ایمان آورده ای ؟ گفت : صد الّبته ! عارف گفت : پس به ایمان من ایمان بیاور اگر راست می گوئی . کافر گفت : فعلاً کار دارم بعداً درباره اش فکر می کنم .

زن بدکاره ای را به نزد شیخی بردند . شیخ گفت : ای زن توبه کن . زن گفت : اگر توبه کنم چگونه زندگیم را گذران کنم ؟ شیخ گفت : توبه کن تو را به عقد خودم در می آورم . زن گفت : بشرط اینکه مرا آزاد بگذاری شیخ گفت : اگر آزادت بگذارم همان می شوی که الان هستی . زن گفت :شوهر اول من هم همین را می گفت که از او طلاق گرفتم همه مردها بدبین هستند اگر شوهرم آزادم می گذاشت اینک رسوا نمی شدم . شیخ گفت : عجب !

کتاب دائرةالمعارف عرفانی جلد دوم _ فلسفه قرآنی_ خودشناسی قرآنی اثر استاد علی اکبر خانجانی

کتابهای مرتبط: کتاب معرفت شناسی قرآنی _ کتاب ذکر _کتاب مبانی هستی شناسی قرانی

ثبت ديدگاه